طراوت تلاوت
طراوت تلاوت
قرآن کریم اساس قانون و قانون اساسى و سنگ زیربناى تمدن اسلامى حقیقى و واقعى است . صاحب نظران و محققان بیغرض بیگانه نیز در یافتهاند که بلاغت قران بینظیر، طراوت آیاتش شورانگیز و تلاوتش دلانگیز است .

قرآن کتابى است که در کمتر از ربع قرن قبایل پراکنده و صحرانشین و در بند مثلثشراب و شهوت و شمشیر را به تعیین کنندهترین مردان سرنوشت جهان تبدیل میکند و در کمتر از یک قرن فرهنگى نو و انقلابى در تمدن بشرى میآفریند . قرآن کتابى است که با نام «خدا» آغاز میشود و با نام «مردم» پایان مییابد . آغاز آن نام خدا و بسم الله است و آخرین کلمهاش «ناس» . در این کتاب آسمانى نام بیش از ۷۰ سوره از مسائل انسانى گرفته شده است و بیش از ۳۰ سوره به مسائل مادى میپردازد . قرآن کتاب زندگى است و دراوخانه تمام دردهاى انسان حضرت امیرالمؤمنین على (علیه السلام) میفرماید: «استشفوا بنوره; بانور قرآنى خود را شفا دهید .»
گلادستون، نخست وزیر یهودى مسلک دستگاه استعمار انگلیس، خشمگینانه به اهمیت قرآن در بین مسلمانان اشاره میکند و در حالى که قرآن را بر تریبون مجلس انگلیس میکوبد، میگوید: «تا این کتاب در میان مسلمانان باشد، امنیت و اطاعتسرزمینهاى مسلمان نشین در برابر استعمار انگلیس محال است .»
هجویرى در کشف المحجوب مینویسد: «طبع از خواندن آن ملول نگردد .» یکى از جنبههاى قرآن طراوت همیشگى است . آیات الاهى به گونهاى است که انسان در تلاوت آن احساس خستگى نمیکند .
بارتلمى سنت هیلر فرانسوى مینویسد: «زیبایى ظاهرى و باطنى وعظمت معنوى قرآن کریم و انسجام الفاظ آن بیانگر تازگى افکار آن براى همه زمانهاست .» جرینه فرانسوى نیز میگوید: «در قرآن کریم هیچ چیزى از طبیعیات، بهداشت، طب و قوانین اجتماعى فروگذارى نشده، لذا مسلمان شدم .»
زیبایى ظاهرى وعمق معانى این کتاب مقدس سبب شده است دانشمندان و ادیبان جهان آن را بستایند و مردم را به مطالعه آن فراخوانند; براى نمونه، یاد کرد بخشى از گفتار دانشوران فرهیخته سودمند مینماید:
دانشمند بنام انگلیسى کوسین دپرسوال: «زیبایى و حیرت قرآن مثال زدنى است .»
لومانس دانشمند امریکایى: «اول شراره زیبا و با طراوت که نور از قرآن کریم میباراند و نور تابش میکند بسم الله الرحمن الرحیم است . که دنیایى از معنا است .»
مونتگمرى انگلیسى: «قرآن وقتى تلاوت میشود گویى از قلب بیرون میآید و سپس به قلب نفوذ میکند .»
دانشمند فرانسوى ربوا: «قرآن منطق و زیبایى دارد، به زور به کسى تحمیل نمیشود بلکه لطیف است و در مقام اقناع به نیروى منطق مجهز است .»
دانشمند انگلیسى سرویلیام موئیس: «قرآن کریم آکنده از دلایل منطقى، علمى، قضایى، حقوقى، مدنى و مهمتر از همه لطافت است . که در کتب آسمانى بى نظیر است .»
دانشمند ایتالیایى مایل آنجلو: «قرآن با طراوت و منطق است و برخلاف تعالیم مسیحیت، قرآن انسان را موجودى شریف و با شخصیت میداند نه موجودى کثیف و ذاتا آلوده .»
نویسنده بلند آوازه روسیه تولستوى: «هر کسى بخواهد سادگى پیام الاهى بى پیرایگى اسلام و عظمت کلام و طراوت سخن را در یابد، قرآن بخواند .»
دانشمند اسکاتلندى توماس کارلایل: «قرآن تنها کتاب بلیغ همه اعصار است .»
ادیب اسکاتلندى راکستون: «سالیان دراز در جست و جوى حقیقتبودم، آن را در اسلام و قرآن یافتم .»
دانشمند وخاورشناس شهیر آلمانى تئودور نولدکه: «قرآن بامنطق علمى و روش اطمینان بخش و قانع کنندهاى که دارد دلهاى شنوندگان خود را به سوى خویش توجه داده است .»
دانشمندفرانسوى سدیو: «در قرآن که اوج زیبایى سخنها است، چیزى از مقررات اجتماعى فروگذارى نشده است .»
ریاضى دان، شاعر و نویسنده بلند آوازه آلمانى یوهان ولفگانگ فون گوته: «قرآن اثرى استسترگ که به واسطه سنگینى عبادات آن در آغاز خواننده را مخیر و سپس مفتون جاذبه خود میکند و بالاخره انسان بیاختیار مجذوب زیباییهاى بیپایان آن میگردد . »
محقق امریکایى ویل دورانت: «در قرآن قانون و اخلاق و بسیارى از اصول و مبانى یک سان آمده است . در قرآن اگر از دین صحبت میکند، از دنیا چشم نمیپوشد .»
فیزیکدان شهیر قرن بیستم آلبرت اینشتین: «قرآن کتاب جبر یا هندسه یا حساب نیست، بلکه مجموعهاى از قوانین است که بشر را به راه راست، راهى که بزرگترین فلاسفه دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند، هدایت میکنند .»
خاورشناس مشهور آلمانى ژوزف هوردوویچ: «قرآن عامل بسیار شگرفى در بالا بردن فکر مسلمانان بود و باعثشد آنان به تحقیقات علمى و پدید آوردن اندیشه پیش از ما غربیان حرکت کنند .»
دانشور اسکاتلندى رابرتسون: «قرآن مقدس در مسائلى همچون دورویى، کینه، تکبر، غرور، بى عدالتى و غیره بسیار سختگیر و در مورد صفات نیک مانند صبر، حقشناسى صداقت، جدیت و . . . بسیار مصر و جدى است و خواندن آن بسیار دلنشین و داراى جذبهاى فرا زمینى است .»
ادیب، شاعر و منتقد مشهور انگلیسى کرنیکو: «قرآن برادر کوچکى دارد به نام نهج البلاغه، آیا براى کسى امکان دارد که مانند آن بیاورد تا ما را مجال گفت و گو در امکان آوردن بلاغتى نظیر بلاغت قرآن کریم باشد .»
ناگفته پیداست درک جذابیت قرآن به دانشمندان اختصاص ندارد . مردم عادى نیز در حد خویش زیبایى و جاذبه این کتاب مقدس را درک میکنند .
استاد امین ریحانى در نامهاى به علامه شیخ حسین کاشف الغطاء مینویسد: «شما میگویید قرآن اعجازگر است; و این صحیح است . بنده در لندن و نیویورک اقامت داشتم، خصوصا درلندن، در میدانچهاى خانه گرفته بودم که از چهار طرف تا چندین طبقه خانهها به صورت استوانهاى روبه روى هم بودند و من صبحها که شلوغ بود، به قرآن پناه میآوردم و تلاوت میکردم; و خداوند صوت حزین و دلنشینى به من داده بود و آیات الهى را در آن دیار با صداى آهنگین میخواندم و پنجره اتاقم در طبقهاى از طبقات به بیرون باز بود . همسایگانم در آن میدانچه و منازل اطراف از نغمه دلرباى قرآن از خود بى خود شده و عقل از سرشان به در میرود . لذا بعد از چند روز متوجه شدم، هنگام تلاوت با طراوت آیات الاهى، سکوتى عجیب در اطرافم روى میدهد . روزى وسط تلاوت خویش به کنار پنجره آمدم و به بیرون نگریستم، مشاهده کردم که اغلب مردها و زنها دم پنجره و یا خم شده به بیرون هستند و با تامل و سکوت به تلاوت من گوش میکردند .»
جالب استبدانیم که تقارنهاى زیبایى در قرآن موجود است; براى مثال:
۱ . کلمه علم ۸۱۱ بار در قرآن آمده و کلمه ایمان هم ۸۱۱ بار .
۲ . واژه حیات ۱۴۵ بار در قرآن آمده و واژه موت نیز ۱۴۵ بار .
۳ . کلمه دنیا ۱۱۵ بار در قرآن آمده و واژه آخرت هم ۱۱۵بار .
۴ . واژه شیطان ۸۸ بار در قرآن آمده و واژه ملائکه نیز ۸۸ بار .
۵ . کلمه شهر (ماه) ۱۲ بار و واژه یوم (روز) ۳۶۵ بار در قرآن به کار رفته است .
قرآن کریم اساس قانون و قانون اساسى و سنگ زیربناى تمدن اسلامى حقیقى و واقعى است . صاحب نظران و محققان بیغرض بیگانه نیز در یافتهاند که بلاغت قران بینظیر، طراوت آیاتش شورانگیز و تلاوتش دلانگیز است .
یک مثلث مقدس در آیه قرآن
یک مثلث مقدس در آیه قرآن
امتیاز انسان، به شناخت اوست و کسانى که با ایجاد شکّ و وسوسه و شیطنت، حقّ را از مردم مىپوشانند و شناخت صحیح را از مردم مىگیرند، در حقیقت یگانه امتیاز انسان بودن را گرفتهاند و این بزرگترین ظلم است.

وجدان و فطرت، بهترین گواه بر حقّ پوشى انسان
وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (بقره۴۲) و حقّ را با باطل نپوشانید و حقیقت را با اینکه مىدانید، کتمان نکنید.
امتیاز انسان، به شناخت اوست و کسانى که با ایجاد شکّ و وسوسه و شیطنت، حقّ را از مردم مىپوشانند و شناخت صحیح را از مردم مىگیرند، در حقیقت یگانه امتیاز انسان بودن را گرفتهاند و این بزرگترین ظلم است.
هم کتمان حق، جرم و گناه است، و هم آمیختن حق و باطل که هر دو از نظر نتیجه، یکسان مىباشند، حق را بگوئید هر چند به زیان شما باشد، و باطل را با آن نیامیزید هر چند منافع زودگذرتان به خطر بیفتد.
حضرت على علیه السلام مىفرماید: اگر باطل خالصانه مطرح شود، نگرانى نیست.(چون مردم آگاه مىشوند و آن را ترک مىکنند) و اگر حقّ نیز خالصانه مطرح شود، زبان مخالف بسته مىشود. لکن خطر آنجاست که حقّ و باطل، به هم آمیخته شده و از هر کدام بخشى چنان جلوه داده مىشود که زمینه تسلّط شیطان بر هوادارانش فراهم شود. (نهج البلاغه، کلام ۴۹)
پیامهای آیه:۱ ـ نه حقّ را با باطل مخلوط کنیم و آن را تغییر دهیم و نه باطل را در لباس حقّ مطرح سازیم. «لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ»
۲ـ وجدان و فطرت، بهترین گواه بر حقّ پوشى انسان است. «وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»
یک مثلّث مقدّس!!
وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ ارْکَعُوا مَعَ الرَّاکِعِینَ (بقره ۴۳)
و نماز را بپا دارید و زکات را بپردازید و همراه با رکوع کنندگان، رکوع نمایید.
با اینکه دستور اخیر اشاره به مساله نماز جماعت است، ولى از میان تمام افعال نماز تنها “رکوع” را بیان کرده و مىگوید: “با رکوع کنندگان رکوع کنید” این تعبیر شاید به خاطر آن باشد که نماز یهود مطلقا داراى رکوع نبود، این نماز مسلمانان است که یکى از ارکان اصلى آن، رکوع محسوب مىشود.
جالب اینکه نمىگوید: نماز بخوانید، بلکه مىگوید: أَقِیمُوا الصَّلاةَ (نماز را بپا دارید) یعنى تنها خودتان نمازخوان نباشید بلکه چنان کنید که آئین نماز در جامعه انسانى بر پا شود، و مردم با عشق و علاقه به سوى آن بیایند.
بعضى از مفسران گفتهاند تعبیر به “اقیموا” اشاره به این است که نماز شما تنها اذکار و اوراد نباشد بلکه آن را بطور کامل بپا دارید که مهمترین رکن آن توجه قلبى و حضور دل در پیشگاه خدا و تاثیر نماز در روح و جان آدمى است. (المنار، ج ۲ ص ۲۹۳- و مفردات راغب ماده” قوم”)
در حقیقت در این سه دستور اخیر، نخست پیوند فرد با خالق (نماز) بیان شده، و سپس پیوند با مخلوق (زکات) و سرانجام پیوند دسته جمعى همه مردم با هم در راه خدا!
پیامهای آیه:
۱ـ بعد از دعوت به ایمان، دعوت به عمل صالح است. «آمِنُوا») ( «أَقِیمُوا»
۲ـ نماز و زکات، در آئین یهود نیز بوده است (چون این آیات خطاب به یهودیان است). «أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ»
۳ـ رابطه با خدا، از طریق نماز و کمک به خلق خدا، از طریق زکات و همراهى با دیگران، یک مثلّث مقدّس است. «أَقِیمُوا»، «آتُوا»، «ارْکَعُوا»
۴ـ اصل فرمان نماز، با جماعت است. اساس دین بر حضور در اجتماع و دورى از انزوا و گوشهنشینى است. «وَ ارْکَعُوا مَعَ الرَّاکِعِینَ»
آمران به معروف، باید خود عامل به معروف باشند!أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ. (۴۴ بقره)
آیا مردم را به نیکى دعوت کرده و خودتان را فراموش مىنمایید؟ با اینکه شما کتاب (آسمانى) را مىخوانید، آیا هیچ فکر نمىکنید؟
گرچه روى سخن در آیات فوق همچون آیات قبل و بعد، به بنى اسرائیل است، ولى مسلما مفهوم آن گسترده است و دیگران را نیز شامل مىشود.

دانشمندان یهود، قبل از بعثت پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله، مردم را به ایمان آوردن به آن حضرت دعوت مىکردند و بشارت ظهور حضرت را مىدادند، امّا هنگام ظهور، خودشان ایمان نیاوردند و حتّى بعضى از آنان به بستگان خود که اسلام آورده بودند، توصیه مىکردند که مسلمان بمانند، ولى خودشان اسلام نمىآوردند. (نمونه، ج ۱، ص ۲۱۴)
در روایات آمده است: دانشمندى که دیگران را به بهشت دعوت کند، ولى خودش اهل جهنّم باشد، بزرگترین و سختترین حسرتها را خواهد داشت. (بحار، ج ۲، ص ۳۷)
حقّ تلاوت، عمل است. امام صادق علیه السلام فرمود: «کونوا دعاة الناس باعمالکم و لا تکونوا دعاة بالسنتکم» (نور الثقلین، ج ۱، ص ۵۷) با اعمال خودتان مردم را دعوت کنید، نه تنها با گفتار.
از حضرت على علیه السلام نقل شده است که فرمود: سوگند که من شما را به کارى دعوت نمىکنم، مگر آنکه خودم پیشگام باشم و از کارى نهى نمىکنم مگر آنکه خودم قبل از شما آن را ترک کرده باشم. (نهج البلاغه، خطبه ۱۷۵)
در نهج البلاغه آمده است: هر کس خود را امام دیگران قرار داد، ابتدا باید به تعلیم خود بپردازد. (نهج البلاغه، حکمت ۷۳)
امام کاظم علیه السلام فرمودهاند: «طوبى للعلماء بالفعل و ویل للعلماء بالقول» (بحار، ج ۷۸، ص ۲۹۹) درود بر عالمانى که به گفته خود عمل مىکنند و واى بر عالمانى که فقط حرف مىزنند.
الف) در قرآن: عالم بىعمل، الاغى است که بار کتاب حمل مىکند، ولى خود از آن بهرهاى نمىبرد.( جمعه، ۵)
ب) در روایات:
رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله: عالم بىعمل، مثل چراغى است که خودش مىسوزد، ولى نورش به مردم مىرسد.( کنز العمّال، ح ۲۹۱۰۹)
رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله: عالم بىعمل، چون تیرانداز بدون کمان است.( بحار، ج ۱۰، ص ۱۰۰)
عیسى علیه السلام: عالم بىعمل، مثل چراغى است بر پشتبام که اتاقها تاریکاند. (بحار، ج ۱۴، ص ۳۰۹)
امام على علیه السلام: عالم بىعمل، چون درخت بىثمر و گنجى است که انفاق نشود.( غرر الحکم)
امام صادق علیه السلام: موعظهى عالم بىعمل، چون باران بر روى سنگ است که در دلها نفوذ نمىکند. (بحار، ج ۲، ص ۳۹)
ج) در کلام اندیشمندان:
عالم بىعمل:
ـ گرسنهاى است روى گنج خوابیده.
ـ تشنهاى است بر کنار آب و دریا.
ـ طبیبى است که خود از درد مىنالد.
ـ بیمارى است که دائماً نسخه درمان را مىخواند، ولى عمل نمىکند.
ـ منافقى است که سخن و عملش یکى نیست.
ـ پیکرى است بىروح.
پیامهای آیه:۱ـ آمران به معروف، باید خود عامل به معروف باشند. «تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ»
۲ـ اگر مقدّمات فراموشى را خود فراهم کرده باشیم، معذور نیستیم. عذر آن فراموشکارى پذیرفته است که بىتقصیر باشد. «تَنْسَوْنَ»، «تَتْلُونَ»
۳ـ تلاوت کتاب آسمانى کافى نیست، تعقّل لازم است. «تَتْلُونَ الْکِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ»
۴ـ خود فراموشى، نشانهى بىخردى است. «أَ فَلا تَعْقِلُونَ»
منابع:
۱- تفسیر نورج۱
۲- تفسیر نمونه ج۱
۳- بحار، ج ۲، ج۱۰، ج۱۴،ج۷۸
۴- کنز العمّال، ح ۲۹۱۰۹
۵- نهج البلاغه، حکمت ۷۳
۶- نهج البلاغه، خطبه ۱۷۵
۷- نور الثقلین، ج ۱، ص ۵۷
۸- نهج البلاغه، کلام ۴۹
۹- المنار، ج ۲، ص ۲۹۳
ویژگیهای متقین در قرآن کریم
ویژگیهای متقین در قرآن کریم

خداوند در قرآن کریم انسانها را به گروههای مختلف تقسیم نموده است که در آیات به معرفی و توصیف آنان پرداخته شده است. یک دسته از انسانها؛ متقین میباشند که قرآن کریم آنان را اینگونه توصیف میفرماید:
“ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ* الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ * والَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَ بِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ * أُوْلَـئِکَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.”(بقره/ ۱ الی ۵)
“متقین کسانی هستند که:
که به غیب ایمان میآورند،
و نماز میگزارند،
و از آنچه روزیشان، دادهایم انفاق میکنند.
و آنان که به آنچه بر تو و بر پیامبران پیش از تو نازل شده است ایمان میآورند،
و به آخرت یقین دارند.
ایشان از سوی پروردگارشان قرین هدایتند، و خود رستگارانند .”
متقین عبارتند از مؤمنین؛ چون تقوا از اوصاف خاصه طبقه معینی از مؤمنین نیست، و اینطور نیست که تقوا صفت مرتبهای از مراتب ایمان باشد، بلکه با تمامی مراتب ایمان جمع میشود، مگر آن که ایمان، ایمان واقعی نباشد. دلیل این مدعا این است: خدای تعالی در این آیات، از اوصاف متقین، تنها پنج صفت را ذکر میکند، و آن عبارتست از ایمان به غیب، اقامه نماز، انفاق از آنچه خدای سبحان روزی کرده، ایمان به آنچه بر انبیاء خود نازل فرموده، و یقین به آخرت. و فرموده کسانی که دارای این پنج صفت باشند بر طریق هدایت الهی گام میگذارند.
مؤمنین در اعتقادشان به غیب، و به خدای حاضر و ناظر، و بروز جزای او، در یک طبقه نیستند، بلکه طبقات مختلفی دارند.
کلمه غیب بر خلاف شهادت، عبارتست از چیزی که در تحت حس و درک آدمی قرار ندارد، و آن عبارتست از خدای سبحان، و آیات او، که همه از حواس ما غایبند.
یکی از آنها وحی است، که در جمله “والذین آمنوا بما انزل الیک و ما انزل من قبلک”، به آن اشاره فرموده است. پس مراد از ایمان به غیب در مقابل ایمان به وحی، و ایمان به آخرت، عبارتست از ایمان به خدای تعالی، و در نتیجه در این چند آیه به ایمان به همه اصول سهگانه دین اشاره شده است. “و بالاخرة هم یوقنون”، قبلا اعتقاد راسخ به توحید و نبوت را به کلمه ایمان تعبیر کرد، و در این جمله اعتقاد راسخ به آخرت را به ایقان تعبیر کرده، و این بدان جهت است که به لازمه یقین، که عبارتست از فراموش نکردن آخرت، نیز اشاره کرده باشد، چون بسیار میشود انسان نسبت به چیزی ایمان دارد و هیچ شکی در آن ندارد، اما آن را فراموش میکند، و در نتیجه عملی منافی با ایمانش انجام میدهد، به خلاف یقین که با فراموشی نمیسازد، و ممکن نیست انسان، عالم و مؤمن به روز حساب باشد، و همواره آن روز را در خاطر داشته و به یاد آن باشد، به یاد روزی باشد که در آن روز به حساب کوچک و بزرگ اعمالش میرسند، و در عین حال پارهای گناهان را مرتکب شود، چنین کسی نه تنها مرتکب گناه نمیشود، بلکه از ترس، به قرقگاههای خدا نزدیک هم نمیگردد. همچنان که خدای تعالی درباره آنان فرموده: خواهش نفس را پیروی مکن، که تو را از راه خدا گمراه میکند، کسانی که از راه خدا گمراه میشوند، عذابی شدید دارند، به خاطر این که روز حساب را فراموش کردند، و فهمانید که ضلالت از راه خدا تنها به خاطر فراموشی روز حساب است، و بدین جهت در آیات مورد بحث فرمود: و بالاخرة هم یوقنون، چون به یاد آخرت بودن، و بدان یقین داشتن، تقوا را نتیجه میدهد.
ممکن نیست انسان، عالم و مؤمن به روز حساب باشد، و همواره آن روز را در خاطر داشته و به یاد آن باشد، به یاد روزی باشد که در آن روز به حساب کوچک و بزرگ اعمالش میرسند، و در عین حال پارهای گناهان را مرتکب شود، چنین کسی نه تنها مرتکب گناه نمیشود، بلکه از ترس، به قرقگاههای خدا نزدیک هم نمیگردد.
خدای سبحان در آیه دیگری میفرماید:
“… ولکن الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّآئِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّکَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَ حِینَ الْبَأْسِ أُولَـئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولَـئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ.” (بقره/ ۱۷۷)
“… نیکوکار کسی است که به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب خدا و پیامبران ایمان آورد،
و مال خود را، با آن که دوستش دارد، به خویشاوندان و یتیمان و درماندگان و مسافران و گدایان و در بند ماندگان ببخشد،
و نماز بگزارد و زکات بدهد،
و نیز کسانی هستند که چون عهدی میبندند بدان وفا میکنند،
و آنان که در بینوایی و بیماری و به هنگام جنگ صبر میکنند؛
اینان راستگویان و پرهیزگارانند .
“لیس البرّ ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب، کلمه “بر” مجازی است از خیر و احسان، و معنایش شخص خیر و نیکوکار است. و کلمه “ذوی القربی” به معنای خویشاوندان و کلمه “یتامی” جمع یتیم است که به معنای کودک پدر مرده است و کلمه “مساکین”، جمع مسکین است، که فرقش با کلمه فقیر این است که مسکین بدحالتر از فقیر است، و کلمه “ابن السبیل” به معنای کسی است که دستش از وطن و از خانوادهاش بریده، و کلمه “رقاب” جمع رقبه است، که به معنای گردن است، ولی منظور از آن برده است که قید بردگی به گردن دارد، و کلمه “ضراء” مانند کلمه “ضر” هر دو به این معنا است که آدمی با مرض یا زخم یا فوت مال یا مرگ فرزند، متضرر شود، و کلمه باس به معنای شدت و سختی جنگ است.
جمله: “ولکن البر من آمن بالله و الیوم الاخر” تعریف ابرار و بیان حقیقت حال ایشان است که هم در مرتبه اعتقاد تعریفشان میکند و هم در مرتبه اعمال و هم اخلاق،
درباره اعتقادشان میفرماید: “من آمن بالله”، و درباره اعمالشان میفرماید: “اولئک الذین صدقوا “ ، و درباره اخلاقشان میفرماید: “و اولئک هم المتقون.” و در تعریف اولی که از ایشان کرده، فرموده: “کسانی هستند که ایمان به خدا و روز جزا و ملائکه و کتاب و انبیاء دارند”، و این تعریف شامل تمامی معارف حقهای است که خدای سبحان ایمان به آنها را از بندگان خود خواسته و مراد به این ایمان، ایمان کامل است که اثرش هرگز از آن جدا نمیشود و تخلف نمیکند، نه در قلب، و نه در جوارح، و نه در قلب تخلف نمیکند چون صاحب آن دچار شک و اضطراب و یا اعتراض و یا در پیشامدی ناگوار دچار خشم نمیگردد و در اخلاق و اعمال هم تخلف نمیکند.
خداوند بعد از این تعریف به بیان پارهای از اعمال متقین پرداخته، میفرماید: “و اتی المال علی حبه ذوی القربی، و الیتامی، و المساکین، و ابن السبیل، و السائلین، و فی الرقاب، و اقام الصلوه، و اتی الزکوه، که متقین این اعمال را انجام میدهند .
برگرفته ار تفسیر المیزان
آثار دنیوی ، اخروی و مستمر تقوا
آثار دنیوی ، اخروی و مستمر تقوا
خداوند به کسی که تقوا داشته باشد، از راهی که به حساب نمی آورد، روزی می دهد:
«وَ مَن یتَّق اللّه َ یجعل لَّه مخرجا * وَ یَرزُقهُ من حیثُ لا یحتسِب»؛و هر کس خدا ترس شود، خدا راه بیرون شدن را بر او می گشاید و از جایی که گمان نبرد، به او روزی عطا کند.

آثار تقوا در قرآن
آثاری که برای تقوا در قرآن ذکر شده است، به سه گروه تقسیم می گردد: آثار دنیوی، آثار اخروی و آثار مستمر.
الف. آثار دنیوی
خداوند به کسی که تقوا داشته باشد، از راهی که به حساب نمی آورد، روزی می دهد:
«وَ مَن یتَّق اللّه َیجعل لَّه مخرجا * وَ یَرزُقهُ من حیثُ لا یحتسِب»؛[۱] و هر کس خدا ترس شود، خدا راه بیرون شدن را بر او می گشاید و از جایی که گمان نبرد، به او روزی عطا کند.
هدایت قرآن نصیب افراد با تقوا می گردد:
«ذَلک الکِتبُ لاریبَ فیهِ هُدیً لِّلمُتَّقین» ؛[۲] این کتاب بی هیچ شک، راهنمای پرهیزکاران است.
کسانی که تقوا ورزند، خدا درهای برکات آسمان و زمین را بر آنان باز می کند:
«وَ لو أَنَّ أَهل القرَی ءَامَنوا وَ اتَّقَوا لَفتَحنا علیهم برَکَتٍ مّن السَّماءِ و الأرضِ»؛[۳] و چنانچه مردم شهر و دیار همه ایمان آورده و پرهیزکار می شدند، همانا ما درهای برکات آسمان و زمین را بر روی آن ها می گشودیم.
ب. آثار اخروی
«انَّ المُتَّقین فی جَنَّتٍ و نَعیمٍ» ؛[۴] متقیان هم امروز در باغ های بهشت پرنعمت اند.
«فانَّ خیرَ الزَّاد التَّقوی» ؛[۵] بهترین توشه این راه تقواست.
«انمَّا یَتَقَّبلُ اللّه ُ مِنَ المُتَّقین» ؛[۶] خدا قربانی متّقیان را خواهد پذیرفت.
«وَ من یَتَّق اللّه َ یُکفِّر عنهُ سیّئاتهِ وَ یعظِم لهُ أَجرا» ؛[۷] و هر که از خدا بترسد، خدا گناهانش را بپوشاند و او را پاداش بزرگ عطا کند.
«ثُمَّ نُنَجِّی الَّذینَ اتَّقَوا وَّ نذَرُ الظَّلِمیِن فیها جِثِیّا»؛[۸] پس از ورود همه در دوزخ، ما افرادی را که خدا ترس و با تقوا بوده اند، از جهنم نجات خواهیم داد و ستمکاران را فروگذاریم تا در آن آتش به زانو درافتند.
ج. آثار مستمر
خوشبخت کسانی هستند که اطاعت خدا و رسول نمایند و از خدا ترسیده، تقوا پیشه کنند:
«وَ مَن یُطع اللّه َ وَ رَسُولَهُ و یخشَ اللّه َ وَ یتَّقه فَاولئِک همُ الفائِزون»؛[۹] و هر کس فرمان خدا و رسول را اطاعت کند و خدا ترس و پرهیزکار باشد، چنین کسانی را پیروزی و سعادت خواهد بود.
«انَّ أَکرمَکم عندَ اللّه ِأَتقکُم» ؛[۱۰] بزرگوارترین شما نزد خدا با تقواترین مردمند.
«فانَّ اللّه َ یحبُّ المّتَّقین» ؛[۱۱] خداوند پرهیزکاران را دوست دارد.
«إنْ أَولیَاؤُهُ الَّا المُتَّقون» ؛[۱۲] تنها متقین دوستان خدا هستند.
«وَ اعلَمُوا أنَّ اللّه َمعَ المُتَّقین» ؛[۱۳] خدا همواره با متقین است .
پی نوشت ها:
[۱] . طلاق / ۲ و ۳
[۲] . بقره / ۲
[۳] . اعراف / ۹۶
[۴] . طور / ۱۷
[۵] . بقره / ۱۹۷
[۶] . مائده / ۲۷
[۷] . طلاق / ۵
[۸] . مریم / ۷۲
[۹] . نور / ۵۲
[۱۰] . حجرات / ۱۳
[۱۱] . آل عمران / ۷۶
[۱۲] . انفال / ۳۴
[۱۳] . توبه / ۳۶
عاقبت فخرفروشی این جماعت!
عاقبت فخرفروشی این جماعت!

بازخوانی متفاوت آیاتی از قرآن که بارها خواندهایم ۲۲
بندگی، آدم را تا کجا میبرد؛ تا فرود وحی و معراج و مهمتر از همه اینها تا جایی که پروردگارت صدایت بزند: دوست داشتنی من … به این آیهها که میرسم انگار کسی در گوشم نرم و آرام زمزمه میکند: همه چیز در ید قدرت عشق است …
قَدْ نَرَی تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فیِ السَّمَاء فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضَئهَا فَوَل وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَام وَ حَیْثُ مَا کُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوهَکُمْ شَطْرَه وَ إِنَّ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِم وَ مَا اللَّهُ به غافلٍ عَمَّا یَعْمَلُون
نگاههای انتظارآمیز تو را به سوی آسمان (برای تعیین قبله نهایی) میبینیم! اکنون تو را به سوی قبلهای که از آن خشنود باشی، باز میگردانیم. پس روی خود را به سوی مسجدالحرام کن! و هر جا باشید، روی خود را به سوی آن بگردانید! و کسانی که کتاب آسمانی به آنها داده شده، به خوبی میدانند این فرمانِ حقی است که از ناحیه پروردگارشان صادر شده (و در کتابهای خود خواندهاند که پیغمبر اسلام، به سوی دو قبله، نماز میخواند)؛ و خداوند از اعمال آنها (در مخفی داشتن این آیات) غافل نیست/سوره مبارکه بقره آیه ۱۴۴
کتابها مینویسند:از شأن نزول این آیه برمیآید یهودیان مسلمانان را سرزنش میکردهاند: که شما قبله ندارید، و از قبله ما استفاده میکنید، و با بیتالمقدس به مسلمانان فخر میفروختند، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از این باب ناراحت میشد، شبی در تاریکی از خانه بیرون شد، و روی به سوی آسمان گردانید، منتظر بود وحیی از ناحیه خدای سبحان برسد، و این اندوهش را زایل سازد، پس این آیه نازل شد، و به فرضی که آیهای نازل میشد، بر اینکه قبله شما مسلمانان هم همان قبله سابق است، باز حجتی میشد برای آن جناب علیه یهود، چون نه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ننگ داشت از اینکه رو به قبله یهودیان نماز بخواند، و نه مسلمانان؛ زیرا عبد به غیر اطاعت و قبول، شأنی ندارد، لکن آیه شریفه قبلهای جدید برای مسلمانان معین کرد، و سرزنش یهود و تفاخر آنها را خاتمه داد، علاوه بر اینکه تکلیف مسلمانان را یکسره کرد، هم حجتی برای آنان شد، و هم دلشان خشنود گشت.۱
با تو میگویم :به این آیهها که میرسم جان میگیرم؛ این که بدانی کسی، یک کس خیلی بزرگ، یک ملیک مقتدر، یک علیم به ذات الصدور واقعی، کسی که پروانه روی گلها، شیر بیشهها، ستارههای آسمان و دانهدانه شنهای بیابانها، از آن اوست؛ هوای تو را دارد، هوای راه رفتنات، نشست و برخاستت، زمزمههای زیر لب نیمهشبهایت، آشفتگی خوابهایت، کم شدن غذایت، عمیق شدن چین پیشانیات …
دلت قرص میشود به این که او را با تو سر و کاری هست، که دل داده است به مهر تو، به اینکه تو برای او با همه فرق داری و برای او کس دیگری هستی. این که بدانی حتی حواسش به انتظار ِچشمهای تو هست و حساب و کتاب، چند باری را که خیرهی آسمان بالای سرت شدهای دارد؛ روی ابرها راه میروی انگار و دنیا، رنگ دیگری میگیرد برایت.
حالا تصورش را بکن، همان کسی که هوای تو را دارد و همه حواسش به همه تو هست و ضربان قلبت را میشمارد و صدای پایت را خوب خوب میشناسد؛ بیاید و بگوید که من نگاه منتظر تو را میبینم و حواسم به چشمهای دوخته شده به آسمان تو هست، آن وقت است که یقین میکنی محبوب مطلوبش شدهای.
همانی شدهای که او میخواهد، بعد تعجب نمیکنی از این که آسمان و زمین را نشانت بدهد و بگوید تمامش را به خاطرخواهی تو بود که آفریدم. آن وقت حیران نمیشوی وقت صدایت میزند: حبیب من …
که فهمیدهای همه عالم برای او یک طرف است و تو یک طرف دیگر هستی برایش. به این آیهها که میرسم مبهوت میشوم. مبهوت این که بندگی، آدم را تا کجا میبرد؛ تا فرود وحی و معراج و مهمتر از همه اینها تا جایی که پروردگارت صدایت بزند: دوست داشتنی من …
به این آیهها که میرسم انگار کسی در گوشم نرم و آرام زمزمه میکند: همه چیز در ید قدرت عشق است …
یادم بماند :
یادم بماند سرم به اطاعت تو که فرود بیاید؛ همانی میشوم که تو میخواهی.
خدا را سیاحت کن!
خدا را سیاحت کن!

بازخوانی متفاوت آیاتی از قرآن که بارها خواندهایم ۲۵
اگر شب مثل یک پرده سیاه مطبوع میآید و خواب آرام را مهمان چشمهایمان میکند، آیتی از خدایی توست. اگر روز نرم نرم و با خورشید از پس کوههای شمال شهر، از راه میرسد، مخلوق توست…تو از میان این همه کار بزرگ، کار کوچکی را به ما سپردهای و آن به تماشا ایستادن قامت تو در جهان است.
إِنَّ فیِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلَافِ الَّیْلِ وَ النَّهَارِ وَ الْفُلْکِ الَّتیِ تجَْرِی فیِ الْبَحْرِ به ما یَنفَعُ النَّاسَ وَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن مَّاءٍ فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ موتها وَ بَثَّ فِیهَا مِن کُل دَابَّةٍ وَ تَصْرِیفِ الرِّیَحِ وَ السَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ لاََیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُون
در آفرینش آسمانها و زمین، و آمد و شد شب و روز، و کشتیهایی که در دریا به سود مردم در حرکتند، و آبی که خداوند از آسمان نازل کرده، و با آن، زمین را پس از مرگ، زنده نموده، و انواع جنبندگان را در آن گسترده، و (همچنین) در تغییر مسیر بادها و ابرهایی که میان زمین و آسمان مسخرند، نشانههایی است (از ذات پاک خدا و یگانگی او) برای مردمی که عقل دارند و میاندیشند/سوره مبارکه بقره آیه ۱۶۴
کتابها مینویسند :
در این آیه به شش مورد از موارد نظم و هماهنگی در جهان آفرینش اشاره شده است. این شش مورد عبارتند از:
۱- آفرینش آسمانها و زمین، که اینچنین با اتقان و استحکام آفریده شدهاند.
۲- آمد و شد و کوتاهی و بلندی شب و روز، که باعث پیدایش فصول چهارگانه میشود و آن نیز باعث رشد و شکوفایی گیاهان و مواد غذایی است.
۳- حرکت کشتیها بر روی دریاها که مسافران و کالاهای مورد نیاز مردم را حمل میکنند. البته خود کشتی هم دلیل بر وجود یگانگی خداست چون ساخته شده دست کسی است که خود ساخته شده خداوند است ولی در اینجا بیشتر توجه به استعدادی است که دریا برای کشتی رانی دارد و این نرمی و لطافت آب و اینکه حجم کشتی را روی خود نگه میدارد و آن را از جایی به جایی انتقال میدهد نشانی از عظمت و یگانگی خداوند دانا و تواناست.
۴- آبی که از آسمان فرستاده شده و باعث زنده شدن زمین و پیدایش موجودات زنده، در آن گردیده است. حیات هر موجود زندهای شدیداً به آب بستگی دارد و آب به وفور در اختیار اوست.
۵- گردیدن و وزیدن بادها که منافع بسیاری برای بشر دارد و علاوه بر اینکه هوای سرد و گرم را جا به جا میکند و باعث لطافت هوا میشود، بسیاری از درختان و گیاهان و گلها را تلقیح میکند و بارور میسازد.
۶- ابرهایی که میان آسمان و زمین معلق هستند و در مواقع خاصی بر زمین میبارند و زندگی میبخشند.۱
با تو میگویم :
کارهای سخت را خودت کردهای و گفتهای که کار ما در این دنیا، فقط نگاه کردن است. این که فقط چشمهایمان را به خوب دیدن، ظریف نگاه کردن و دقیق دیدن عادت بدهیم. تو شدهای نقاش و جهان را نقاشی کردهای و از ما خواستهای که هنرمندانه به این تابلو که کار بینظیر توست نگاه کنیم و رد سرانگشتان تو را و جای پای تو را در تمام این نقش و نگارها پیدا کنیم و با چشمهایمان بدویم دنبال نشانهای که نشانی از تو داشته باشد. تو خواستهای به این چشمها یاد بدهیم که باد اگر میوزد و هوای گرم مردادی را کمی خنکتر میکند، مطیع توست.
بهار، اگر باران نم نم و ناگاه میبارد و میخورد به شیشه پنجره اتاق، فرمانبردار توست.
این ابرهای پنبهای که کارشان پوشاندن خورشید است و وقت گذشتن از بالای سرمان هزار و یک شکل میشوند، نشانی از تو دارند.
اگر شب مثل یک پرده سیاه مطبوع میآید و خواب آرام را مهمان چشمهایمان میکند، آیتی از خدایی توست. اگر روز نرم نرم و با خورشید از پس کوههای شمال شهر، از راه میرسد، مخلوق توست. اگر این دریا آبی است و کرانههایش ناپیدا، اگر هزار ماهی ریز و درشت ِرنگی در دل دارد، نشانه کوچکی از بزرگی توست. تو از میان این همه کار بزرگ، کار کوچکی را به ما سپردهای و آن به تماشا ایستادن قامت تو در جهان است.
یادم بماند :
یادم بماند این که شب میشود، روز میآید، باد میوزد و باران میبارد یعنی سایه خدایی تو هنوز بر سر ماست.
وقتی نمیفهمم چرا قرآن بخوانم؟
وقتی نمیفهمم چرا قرآن بخوانم؟

گاهی وقتها، از نتیجه بعضی کارها بی اطلاع هستیم و به همین دلیل از انجام آن کار خودداری میکنیم. اما با کمی دقت میتوانیم تأثیر هر کاری را در زندگی ببینیم.
یک پیرمرد آمریکایی مسلمان همراه با نوه کوچکش در یک مزرعه در کوههای شرقی کنتاکی زندگی میکرد. هرروز صبح پدربزرگ پشت میز مینشست و قرآن میخواند. نوهاش هر بار مانند او مینشست و سعی میکرد فقط بتواند از او تقلید کند.
یک روز نوهاش پرسید: پدربزرگ، من هر بار سعی میکنم مانند شما قرآن بخوانم، اما آن را نمیفهمم و چیزی را که نفهمم زود فراموش میکنم و کتاب را میبندم! خواندن قرآن چه فایدهای دارد؟
پدربزرگ به آرامی زغالی را داخل بخاری گذاشت و پاسخ داد این سبد زغال را بگیر و برو از رودخانه برای من یک سبد آب بیاور. پسربچه گفت: اما قبل از اینکه من به خانه برگردم تمام آب از سوراخهای سبد بیرون میریزد! پدربزرگ خندید و گفت: آن وقت تو مجبور خواهی بود دفعه بعد کمی سریعتر حرکت کنی؛ و پسر بچه را با سبد به رودخانه فرستاد تا سعی خود را بکند.
پسر سبد را پر از آب کرد و سریع دوید، اما قبل از اینکه او به خانه برسد، سبد خالی شده بود. در حالی که نفس نفس میزد به پدربزرگش گفت که حمل کردن آب در یک سبد غیرممکن است و رفت که به جای سبد یک سطل بردارد.
پیرمرد گفت: من یک سطل آب نمیخواهم، من یک سبد آب میخواهم. تو فقط به اندازه کافی سعی خود را نکردی؛ و پدر بزرگ از در خارج شد تا تلاش دوباره پسر را تماشا کند.
این بار پسر میدانست که این کار غیرممکن است، اما خواست به پدربزرگش نشان دهد که اگر سریعتر هم بتواند حرکت کند، باز قبل از اینکه به خانه بازگردد آبی در سبد وجود نخواهد داشت.
پسر دوباره سبد را در رودخانه فرو برد و سخت دوید، اما وقتی که به پدربزرگش رسید سبد دوباره خالی بود. نفسنفس زنان گفت: ببین پدربزرگ، بیفایده است.
پیرمرد گفت: باز هم فکر میکنی که بیفایده است؟ قدری به سبد نگاه کن!
پسر به سبد نگاه کرد و برای اولین بار فهمید که سبد فرق کرده بود. سبد زغالی کهنه و کثیف، حالا به یک سبد تمیز تبدیل شده بود؛ هم داخل و هم بیرون آن.
پدربزرگ گفت: پسرم، وقتی که تو قرآن میخوانی همین اتفاق میافتد. تو ممکن است چیزی را نفهمی یا به خاطر نسپاری، اما وقتی که آن را میخوانی، تغییر خواهی کرد؛ هم باطن و هم ظاهر تو، و این کار الله است در زندگی ما.
دو روایت شنیدنی از بانوی دو عالم
دو روایت شنیدنی از بانوی دو عالم
حضرت فاطمه زهرا (س)، دختر گرامی پیامبر اکرم (ص) و خدیجه کبری است. حضرت زهرا (س) در خانهای که محل نزول وحی و آیات قرآن است، پرورش یافته اند. ایشان دارای ویژگیهای اخلاقی و معرفتی فراوانی هستند، آن گونه که ایشان را «بانوی دو عالم» نام نهادهاند.
کرامت در حال روزه داری

امام حسن (ع) و امام حسین (ع) بیمار شده بودند. حضرت زهرا (س) و خاندان ایشان به توصیه پیامبر برای شفای حسنین (ع) سه روز، روزه نذر کردند. در روز اول هنگام افطار، فقیری رسید و در خواست غذا کرد. حضرت زهرا (س) افطار خود و خانواده خود را به فقیر دادند. روز دوم در هنگام افطار، یتیمی نزد خانه ایشان آمد و درخواست کمک کرد. حضرت زهرا (س) بار دیگر افطار خود و خانواده خود را به یتیم دادند. روز سوم در هنگام افطار اسیری نزد ایشان آمد و درخواست غذا کرد و این بار هم حضرت زهرا (س) افطار خود و خانواده خود را به اسیر دادند. اینجا بود که آیه شریفه نازل شد « وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا، إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنکُمْ جَزَاء وَلَا شُکُورًا» (سوره انسان آیات ۸ و ۹)؛ طعام را با آنکه خود بدان نیازمندند، به فقیر و یتیم و اسیر میدهند و (زبان حالشان این است که) برای خشنودی خدا به شما طعام میدهیم و از شما هیچ پاداش و سپاسی نمیخواهیم.
هرگز از انجام عمل خیر دریغ نمیکردند
روزی پیرمردی فقیر و گرسنه، نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و درخواست کمک کرد. پیامبر فرمود: اکنون چیزی ندارم ولی «راهنمای خیر چون انجام دهنده آن است»، پس او را به منزل حضرت فاطمه (س) راهنمایی کرد. پیرمرد به سمت خانه حضرت زهرا (س) رفت و از ایشان کمک خواست. حضرت زهرا (س) فرمود: ما نیز اکنون در خانه چیزی نداریم. اما گردن بندی را که دختر حمزة بن عبدالمطّلب به او هدیه کرده بود از گردن باز کرد و به پیرمرد فقیر داد. مرد فقیر، گردن بند را گرفت و به مسجد آمد.
پیامبر (ص) هنوز در میان اصحاب نشسته بود که پیرمرد عرض کرد: ای پیامبرخدا (ص)، فاطمه (س) این گردن بند را به من احسان نمود تا آن را بفروشم و به مصرف نیازمندی خودم برسانم. پیامبر (ص) گریست. عمّار یاسر با اجازه پیامبر (ص) گردن بند را از پیرمرد خرید. عمار پس از خرید گردن بند، گردن بند را به غلام خود داد و گفت: این را به رسول خدا (ص) تقدیم کن، خودت را هم به او بخشیدم. پیامبر (ص) نیز غلام و گردن بند را به حضرت فاطمه بخشید. غلام نزد فاطمه (س) آمد و آن حضرت گردن بند را گرفت و به غلام فرمود: من تو را در راه خدا آزاد کردم. غلام خندید. حضرت فاطمه (س) راز این خنده را پرسید. غلام پاسخ داد: ای دختر پیامبر (ص) برکت این گردن بند مرا به شادی آورد، چون گرسنهای را سیر کرد، برهنهای را پوشاند، فقیری را غنی نمود، پیادهای را سوار نمود، بندهای را آزاد کرد و عاقبت هم به سوی صاحب خود بازگشت.
قیام با کدام یاور؟
قیام با کدام یاور؟

سنّت قطعى الهى چه در میان پیامبران و چه در میان امامان معصوم (علیهم السّلام)، چنین استوار شده که هر پیشواى عادلى براى پیشبرد اهداف اش نیازمند به یاورانى است که پشت گرمى رهبر خویش را فراهم کنند؛ به گونه اى که آن رهبر، ایشان را تکیه گاه خویش بداند، با رجوع به احادیثی که علّت یا علت هاى غیبت امام دوازدهم(عج) را بیان مى کند، در می یابیم که یکى از بارزترین علّت هاى عدم ظهور، خوف آن حضرت بر جان خویش است. این، نشانه ى آن است که امام زمان(عج) نیز در زمانى قیام مى کند که این مانع از میان برداشته شده باشد؛ چرا که اگر حضرت مهدى(عج) پیش از برطرف شدنِ این مانع، ظهور کند، یقیناً، مورد آزار واذیّت دشمنان قرار مى گیرد وهمان عاقبتى که دیگر امامان داشتند در انتظار امام دوازدهم(عج) هم خواهد بود.
در حدیثى، زراره، یکى از یاران امام صادق (علیه السّلام) مى گوید: امام ششم (علیه السّلام) فرمود: (امام قائم (عج) پیش از ظهور خویش، مدّتى از چشم ها غایب خواهد شد).. عرض کردم: (علّت آن چیست؟). فرمود: (یخاف القتل)؛ بر جان خویش بیمناک است).(۱)
در روایت دیگرى، زمان پایان خوف وپنهان شدن آن حضرت از دید صاحبان قدرت، به وقتى موکول شده که اذن بر نصرت و یارى اش از جانب خداوند متعال مورد تأیید قرار گرفته باشد.(۲)
در کنار هم قرار دادن این احادیث، به ما مى نمایاند که نبودن اصحاب لایق و کارامدى که مسئولیّت حفاظت از جان امام دوازدهم (عج) و یارى و نصرت وى در اوج تشکیل حکومت جهانى را بر عهده بگیرند، مانع اساسى در غیبت آن حضرت است.
مرحوم شیخ طوسى، بعد از آوردن روایات، این چنین، مى افزاید:
به خاطر خوف از قتل بود که رسول خدا(ص) زمانى به شعب پناه برد و هنگامى هم در غار مخفى شد، وبه همین دلیل بود که امیر المؤمنین (علیه السّلام) از مطالبه و ستاندن حق خویش صرف نظر کرد. (۳)
به راستى، آیا رفع این مانع، یعنى زایل شدن خوف امام دوازدهم(عج) بر جان خویش، قبل از فراهم آمدن یاران با وفا و کارآمدى که میثاق بر پاسدارى از آن حضرت بسته باشند، با ایثار و جانبازى خویش، دشمنان را از اطراف امام زمان (عج) پراکنده کنند و با شجاعت و سلحشورى از آن حضرت دفاع کنند، ممکن خواهد بود؟ در حدیثى، امام سجاد (علیه السّلام)، این نکته را مورد تایید قرار داده، فرموده:
… پس از آن که امام زمان (عج) به سوى مکه روانه گشته و مردم در آن جا گِرداگرد آن حضرت جمع شوند… حضرت ایستاده و مى فرماید: (اى مردم! من، فلانى فرزند فلانى هستم. من، پسر نبى خدا هستم. شما را به سوى آن چه پیامبر خدا بدان خواند، فرا مى خوانم).. در این هنگام، عدّه اى بر مى خیزند تا آن حضرت را به قتل برسانند، امّا سیصد و اندى از یاران حضرت مهدى (عج) مانع این کار شده (و از آن حضرت حفاظت مى کنند). (۴)
در این رابطه مرحوم شیخ طوسى، در ابتداى فصل پنجم از کتاب الغیبه که درباره ى علّت غیبت امام زمان (عج) نوشته شده است، چنین مى فرماید:
هیچ علّتى مانع از ظهور آن حضرت نیست، مگر خوف و بیم ناکى وى بر جان خویش؛ چرا که اگر هر عاملى غیر از این در میان بود، هرگز جایز نبود که امام زمان (عج) از دیده ها مخفى بماند، بلکه بر او بود که مشقّت ها و اذیّت ها را تحمّل کند؛ زیرا، جایگاه و مقام امامان و انبیاء (علیهم السّلام) نزد خداوند با به جان خریدن سختى ها رفیع و بلند مى گردد.(۵)
در روایتى ذیل این آیه ى شریف (یا ایّها الذین آمنوُا مَن یرتد منکم عن دینِه فسوف یأتِى اللّهُ بقومٍ یحبُّهم ویحبُّونه اذلّه على المؤمنین اعِزه على الکافرین یجاهدون فى سبیل اللّه ولا یخافون لومه لائم ذالک فضلُ الله یؤتیهِ مَن یشاء واللّه واسع علیم).(۶)
امام صادق (علیه السّلام) چنین مى فرماید:

صاحب این امر(حضرت مهدى (عج)) در پرتو این آیه، در حمایت چنین یاران آگاه و دلاور محفوظ مى ماند.(۷)
این روایت شریف، در ضمن آن که ویژگى هاى یاران امام دوازدهم (عج) را در پرتو آیه ى فوق مورد اشاره قرار مى دهد، یکى از وظایف مهم وغیر قابل اغماض ایشان را حمایت و حفاظت از حضرت مهدى (عج) برمى شمرد و آن را مورد تأکید قرار مى دهد.
به راستى، امام موعود، انقلاب خویش را با یارى کدامین یاوران آغاز مى کند و با پشتیبانى چه مردانى حکومت خویش را استمرار مى بخشد؟ آیا او که آخرین ذخیره ى خدا و یگانه منجى بشریت است، مى تواند به امید یارانى که (همچون یاران على (علیه السّلام) از مردانگى جز صورت و قیافه اى را به ارث نبرده بودند و در صفت به کودکان بى خرد مى ماندند و در حقیقت همانند عروسان حجله نشین بودند)(۸)، قیام کند؟
مهدى (عج) که قیام خویش را در نهایت عزّت و اقتدار آغاز مى کند و با هدف گسترش آیین خدا در پرتو حکومت بلا منازع الهى ادامه مى دهد، دشمنانى کینه توزتر از خوارج، مکّارتر از معاویه لعنه اللّه و قدرت مندتر از عمروبن عبدُود پیش روى دارد در این میدان، نیازمند یاورانى است که در شجاعت وبصیرت وشیفتگى، مانند مالک و عمّار و میثم باشند، کارگزارانى که بازوان اجرایى حکومت اش باشند و عاملان اقامه ى عدل و بسطِ شریعتِ حیات بخش الهى در جامعه. شایستگى، توانمندى، استوار گامى و سلامت رفتارى آنان، بى گمان، مهم ترین نقش را در سامان یابى جامعه ى پس از ظهور در ابعاد مختلف ایفا خواهد کرد. به جهت کارایى، نیرومندى، شکست ناپذیرى و جمع شدن بسیارى از اوصاف والاى اخلاقى و اعتقادى در ایشان، هنگامى که امام زمان(عج) ظهور مى کند، یاران اش را نه فقط با نامِ یار و یاور که با عنوان (خاصّان، و نزدیکان ارج و قرب دار) براى یارى خویش فرا مى خواند.
در حدیث مفضّل از امام صادق (علیه السّلام) این طور آمده:
… اى گروه نزدیکان من واى خاصّان من واى کسانى که خداوند براى یارى من، بر روى زمین پیش از ظهورم، ذخیره شان کرده بود! با رغبت نزد من آیید. (۹)
نکته ى جالب توجه دیگرى که در این حدیث شریف نمایان است، و نباید مورد غفلت قرار گیرد، این است که از عبارت: (وَ من ذخرهم لنصرتى قبل ظهورى على وجه الارض) چنین استفاده مى شود که یاران امام زمان، باید پیش از ظهور و در دوران غیبت ساخته شوند. از این رو، زمان پیش از ظهور را باید فرصت تکامل روحى، اعتقادى، سیاسى، فرهنگى شیعیان در جهت آمادگى براى یارى امام دوازدهم (عج) دانست.
این نکته، با بررسى احادیثى که در این باره به دست ما رسیده اند، تکمیل مى شود؛ چرا که در برخى از روایات، ساعت ظهور آن مُصلح کلّ، چنین گزارش شده است که آن حضرت قبل از آن که کنار کعبه برود و با تکیه بر آن، با صداى دل آراى خود، آغاز حکومت و قیام خویش را به گوش جهانیان برساند، در مکانى به نام (ذى طوى) در انتظار آن سیصد و سیزده یارِ خاصّ اش، توقّف مى کند و بعد از آمدن و پیوستن ایشان به امام خویش، امام مهدى (عج) به همراه آنان به کنار کعبه رفته و ظهور و بروز خویش را اعلام مى کند.(۱۰)
علاوه بر آن، حضرت اش، دست به هیچ گونه اقدام نظامى نخواهد زد، مگر آن که حدّاقلّ ده هزار نفر هوادارِ پا در رکاب براى سپاهش جمع شوند.(۱۱)
تمامى این روایات و مطالب گهر بار نهفته در لابه لاى احادیث، به ما مى نمایاند که از جمله عوامل اساسى و غیر قابل چشم پوشى در تشکیل یک حکومت جهانى که قصد بنیان کنى ریشه هاى ظلم و فساد و پى ریزى نظام آرمانى تمام اولیاى خدا، از آدم تا خاتم را دارد، برخوردارى از یاورانى کارامد، استوار گام، نستوه، جان بر کف است که در جریان مبارزه با سران کفر و طغیان و ستم و دگرگون ساختن اوضاعِ نابه هنجار جامعه ى بشرى پیش از ظهور، از یگانه ذخیره ى الهى بر روى زمین حفاظت و حمایت، و او را در رسیدن به اهداف اش یارى کنند.
افزون بر این باید در نظر داشت که وظیفه ى این یاران، منحصر به روزهاى نخستینِ قیام امام زمان(عج) که سپاهیان حضرت اش در گیر و دارِ مبارزه با سردمداران ستم پیشه ى جهان هستند، نمى شود، بلکه ایشان، بعد از برپایى و استقرار حکومت عدل الهى در سرتاسر گیتى، در ادامه ى فعّالیّت هاى شبانه روزى خویش، اداره و سرپرستى بخشى از جامعه ى پس از ظهور را بر عهده خواهند گرفت و در حقیقت، به منزله ى بازوان اجرایى حکومت امام دوازدهم (عج) خواهند بود.
بنابراین، بر منتظرانى که امید ظهور مهدى آل محمد(علیهم السّلام) را روشنایى بخشِ دیدگان و حیات بخش قلب هایشان قرار داده اند، واجب است که خط مشى انتظار خویش را از میان دستور و رهنمون هاى امامان هدى (علیهم السّلام) پیدا کرده و سرمایه ى عمر خویش را در راهى صرف کنند که به طور قطع و یقین، به پى ریزى و برپایى حکومتِ امید دل ها و مصلح دنیا مى انجامد.
تلاش منتظران
تلاش منتظران
سال هاست که در انتظار بهاریم و چشم به راه شکفتن شکوفه ى نرگس.
سال هاست که به امید آمدنش چشم بر آسمان دوخته ایم و دل منتظر داریم و نه چشم و دل، که ذره ذره ى وجودمان فریاد(العجل) دارد و نداى (أدرکنى) سینه مى سوزد و نواى (أین بقیة الله)(۱) مى خواند. قلب به ناله ى (الغوث) مى تپد و دست، از آسمان دعا فرو نمى افتد.
قدم اگر پیش مى رود، به امید زمینه سازى ظهور اوست و زبان اگر کلامى مى راند، به خیال رضایت اوست و عقل که سرمست نام خوش اوست، راه عشق در پیش گرفته و دنیا را فداى تار موى دوست مى خواهد.
انتظار تو نه تنها ما را، که جهان را در تب و تاب هجر سوخته است. صبح ها طلوع خورشید آغازگر عهدى تازه با توست. عهدى که هر صبح در هر روز بودنمان دوباره و صدباره با تو مى بندیم و بیعت با تو را تازه مى کنیم(۲) تا هر روز شیرینى این بیعت با حلاوت را دوباره حس کنیم و این امید هر روز در ما زنده شود که تو مى آیى، هر چند دیر، در روزهاى دور، اما مى آیى و ما هر روز به اشک تو را مى خوانیم.
اى زنده ترین روح حیات! اى شاداب ترین بهار هستى! اى شیرین ترین گشایش دنیا! آیا یاورى هست تا به همراهى اش در فراقت ناله و زارى سر دهم؟(۳) آیا چشم گریانى هست تا یار شیون او باشم؟(۴) این اشک ها دانه هاى خواهشمند و نشانه هاى نیاز و این فریاد (أدرکنى) ناله ى کسى است که در گرداب غفلت اسیر است و یارى تو را مى طلبد.
بیا، بیا اى چشمه ى سار هستى! اى جویبار معرفت! اى باران خوبى! بیا که در قدمت جان و مال و فرزند و همه ى هستى ام را فدا کنم.(۵) بیا که به اشک چشم در قدمت مروارید خیر مقدم بپاشم. بیا اى همه ى خوبى ها! هستى ام و مادر و پدرم به فداى قدمت.(۶)
کاش مى آمدى و ما آماده ى آمدنت مى شدیم. کاش بوى بهار در هوا مى پیچید. کاش پا جاى پاى تو مى نهادیم و در منش تو سیر مى کردیم.(۷)
کاش خدا یارى مان کند از سستى و تنبلى دست برداریم(۸) و راه بهار را به خانه ى دلمان بگشاییم. کاش خدا لطفى کند و تو بیایى.
گاهى با همه ى انتظارى که دل هامان را شرحه شرحه کرده است، این دنیاى پرفریب صدرنگ چشممان را به خویش مى خواند و دستمان را به خود مى آلاید یا راه نفوذى به دلمان مى یابد و ما را در پى خویش فرا مى خواند و شیطان نیز که براى همین فریب مهلت گرفته است، در این میان سر از پا نمى شناسد. این انتظار توست که ما را در برابر این دشمن پر زرق و برق نگه دار است و اگر نبود امید آمدنت، هزار باره در گرداب هلاکت او غرق بودیم. گشایش کار ما در همین انتظار آمدن توست.(۹)
آن روز که بهارى شویم و سبز، آن روز که آسمان دلمان آبى باشد، آن روز نسیم انتظار تو بر دلمان وزیده است. به خدا که همین امید آمدنت، حیات جارى در وجود ماست.
زندگى سخت است. آسمان تنگ دست و زمین تنگ دل گشته است
.(۱۰)
و ما اگر در کوران جهالت ها و غفلت ها با همه ى سختى هاى زندگى زنده مانده ایم، به همین نسیم حیات است.
کى مى شود که بیایى و لب هاى عطشناک زنده بودنمان را به زلال هستى جارى ات، سیراب کنى؟ کى مى شود که بیایى تا آسمان هم ببارد و زمین به یمن قدومت گشاده و زنده گردد و قلب هاى مرده ى ما نیز روح تازه بیابد؟(۱۱) بیا اى همه ى هستى فداى قدمت! بیا که صبر به پایان رسید و عطش فزونى یافت.