مطالب
فوریه 1390
ش ی د س چ پ ج
    Apr »
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728  

زن ازدیدگاه اسلام

     b6f10083bab70c0824f7b1a58eedac97

 

هدف این مقاله ارائة راهی است که زنان به وسیلة آن بتوانند به بهترین نحو و بدون اینکه حقوق سایرین نادیده انگاشته شود،‌به حق طبیعی خود برسند
چکیده:
ابعاد گوناگونی مورد توجه قرار می‌گیرد؛ چرا که از طرفی افکار و اندیشه‌های سنتی ما، از سویی فرهنگ غربی فمینیسم و از طرفی اندیشه‌ها و دستورات اسلامی و سیرة ائمه(ع) قرار دارد که بعضاً هیچ کدام نه برای زن امروز و نه برای سایرین روشن نیست و افراد را با این سؤال مواجه می‌سازد که حقوق از دست رفتة زن از چه طریقی از او سلب شده و او از چه طریقی می‌تواند حقوق تضییع شده‌اش را بازستاند؟
هدف این مقاله ارائة راهی است که زنان به وسیلة آن بتوانند به بهترین نحو و بدون اینکه حقوق سایرین نادیده انگاشته شود،‌به حق طبیعی خود برسند.
بر این اساس، این مقاله ـ در مجالی کوتاه ـ با استفاده از منابع دسته اول، مکتب فمینیسم، علل پیدایش، تاریخچه، تیپولوژی انواع آن و سپس کنوانسیون رفع تبیعض علیه زنان (مصوبة سازمان ملل در ۱۹۷۹) و پیامدهای اجتماعی آن در جامعة غربی را بررسی می‌کند؛ در بخش دوم به مقایسة زن در عصر جاهلیت و در سیرة نبوی می‌پردازد و وضعیت او را در یک جامعه ـ قبل از ظهور اسلام و نیز از دیدگاه اسلام ـ کندوکاو می‌نماید.
براساس پژوهش انجام شده، به قدری تغییر شرایط زنان به مدد دستورات اسلامی، در حمایت از آنان چشمگیر بوده است که اگر در کل به سیرة پیامبر اسلام دربارة خانواده و حقوق همة اعضای آن ‌ـ اعم از زن، مرد، و کودکان ـ‌ توجه نشود؛ می‌شود گمان برد که اسلام یک جانبه نگری کرده ودرصدد تضییع حقوق مردان است؛ در حالی که اسلام جامع و کامل‌ترین دین الهی است وتأکیدش بر موضوعی، از پرداختن به مسایل دیگر باز نداشته و همواره میانه روی و اعتدال را در دستوراتش رعایت نموده است؛ که اثبات این مدعا با مشاهدة سیرة معصومین(ع) میسر می‌شود.
این مقاله در پایان اظهار می‌دارد که هم نظام‌های فمینیستی رایج و هم مکتب حقیقی اسلام، هر دو درصدد رفع نابرابری‌های غلط موجود میان زن و مرد هستند؛ و در نهایت، به این نتیجه می‌رسد که تاکنون، نظام‌های فمینیستی، با یکجانبه نگری نتوانسته‌اند وضع را به ایده‌آل برسانند و به نحوی دیگر حقوق زنان ضایع شده است، و اگر اصول و قوانین بجای اسلام به مرحلة اجرا در آید مسلماً تنها نابرابری میان زن ومرد در بین تمام ابناء بشر از بین خواهد رفت. ولی آنچه که در جوامع اسلامی از جمله ایران مشاهده می‌شود سنت‌هایی آمیخته به آداب و رسوم بومی است. و اندیشة اسلامی در بسیاری موارد، سنت‌ کهنة تایخی است که در طول تاریخ با اسلام مخلوط شده و بعضاً به کام برخی افراد و به نام اسلام، عنوان می‌شود و اگر این اصول زنده و متعالی اسلامی صحیح ارائه شود و حقوق انسانی و اسلامی و زن به وی اعطاء شود،‌ مردان و زنان به حقوقی متناسب خواهند رسید.
روش کار این مقاله توصیفی، تطبیقی و تحلیلی بوده و به صورت کتابخانه‌ای تهیه شده است.
واژگان کلیدی: زنان، فمینیسم، سیرة نبوی
مقدمه
موضوعات مربوط به زنان همواره از موارد بحث برانگیز اجتماعی بوده است که این مسئله موجب شده تا در کشوری مثل ایران از ابعاد متفاوتی مورد توجه قرار گیرد. ورود اندیشه‌های غربی که در صدد رفع نابرابری‌های موجود میان زن و مرد است از یک سو، قوانین موجود ـ که بر گرفته از سنّت ایرانی و احکام اسلامی است ـ از سویی دیگر و اندیشه‌های ناب اسلامی و سیرة ائمة اطهار نیز از طرفی قرار دارند که بعضاً این موارد متناقض به نظر می‌رسند. در جامعة امروز ایران با وجود افرادی که درک و تفسیر خودشان را از مطلبی حجّت می‌دانند و در صدد تحمیل ان به سایرین هستند، وضعیت از‌ آنچه گفته شد پیچیده‌تر می‌شود، و مثلاً در مورد یکی از مسائل مربوط به زنان (مثل مهریه) برداشت‌ها وتجویزهای متفاوت و متعارضی مطرح می‌شود که موجب سردرگمی افراد خواهد شد و بعضاً زنان به هیچ یک از حقوقی که برایشان وجود دارد نمی‌رسند.
از این رو ضرورت شرح این اندیشه‌ها مطرح می‌شود تا اگر ابهام موجود را از بین نمی‌برد، از آن بکاهد.
هدف این پژوهش ارائة راهی است که زنان به وسیلة آن می‌توانند به حقوق انسانی و طبیعی تضییع شدة خود به بهترین نحو و به دور از تضییع حقوق دیگران برسند.
برخی روشنفکران عمل به عقاید فمینیستی را تنها راه موجود برای کاهش تبعیض جنسیتی می‌دانند و دستورات اسلامی را برای زنان، دست و پا گیر و متعلّق به قرون گذشته معرفی می‌کنند و از آنجایی که سنّت‌های کهنة تاریخی در طول دوران با مفاهیم اسلامی مخلوط شده و تمایز میان این دو از یکدیگر مشکل است، این افراد در مواجهه با جریان‌های سنتی، در اصل با مجموعة آمیخته‌ای از سنّت قومی و مذهب مبارزه می‌کنند تا خود را از هر دو نجات دهند.
در این میان بیش از همه، کسانی مقصّرند که از سنت‌های بومی خود با نام اسلام و مذهب دفاع می‌کنند و با مقاومتهای ناشیانه و مقابله گویی‌های غیر علمی و غیر منطقی با جریان اول به مبارزه می‌پردازند که متأسفانه نتیجة معکوس داشته و در نهایت زمینه را در داخل جامعه برای مبارزه با اسلام و تقویت تفکّر غیر اسلامی مهیا می‌کنند.
به نظر می‌رسد تنها راه حل این مشکل در ابتدا فهم کامل تاریخ اسلام، سیرة نبوی و فرهنگ شیعی و سپس نهادینه کردن آن در اذهان مردم یک جامعة اسلامی است تا جایی که این افراد،‌خود تبدیل به یک عنصر مقاومت علیه هجوم غرب می‌شوند.
آنچه مسلم است تا فهم کامل اندیشه‌های انواع فمینیسم و فهم حقیقت اسلام و سیرة اجتماعی،‌ اخلاقی و تربیتی نبی اسلام، راه درازی مانده است.
در پایان از زحمات جناب آقای دکتر ابراهیم موحدی و آقای مصطفی علمافر قدرانی به عمل می‌آید.
بخش اول
«زن در نگاه فمینیسم»
الف) زن در جوامع غربی
۱) قرون وسطی و رنسانس    ۲) دوران معاصر
۱) از انجایی که زن در عصر جدید زاییدة زن قرون وسطی است و عکس‌العمل خشونت‌های ضد انسانی گذشته است، از این رو بررسی روند تاریخی برخورد با زنان لازم است. زن معاصر باز خورد خشونت‌های مرتجعانة کشیش‌هایی است که در قرون وسطی به نام مسیح و مذهب زن را تقبیح می‌کردند و ذلیل و برده‌اش ساختند. آنها زن را منفور خدا، عامل فساد، مجرم اصلی‌ در افتادن آدم از بهشت معرفی می‌کردند و تا جایی وجود زن را سرشار از گناه می‌دانستند که اگر مرد نامحرمی وارد خانه‌ای شود که در یک طبقة دیگر این خانه زنی است، دچار گناه شده است. آنها معتقدند مسیح بی‌همسر زیست پس هر کسی که می‌خواهد مسیحایی شود نباید گرد زن بگردد چرا که خداوند از عشق مردی به زنی ـ حتی اگر همسرش باشد ـ‌ خشمگین خواهد شد. بنابراین ازدواج پیوندی است که خداوند را خشمگین ساخته است.
زن در اندیشة قرون وسطائی این چنین منفور، عاجز و محروم از مالکیت است چرا که زن اصلاً صاحب شخصیتی نیست. چیزی که هنوز هم در غرب رایج است تغییر نام زن بعد از ازدواج است یعنی تا هنگامی که در خانة پدرش است با نام او و پس از ان به نام شوهرش (صاحب جدیدش) خوانده می‌شد و خود زن اعتبار و ارزش «داشتن نام» را هم ندارد.
با ظهور رنسانس هم وضعیت زنان تغییر چندانی نیافت و از وضعیت اسفبار زنان جز اندکی، دردی کاسته نشد. چرا که حتی در این دوره هم زن تنها ابزاری برای تولیدمثل بود و نقش زیادی در اجتماع نداشت تا انقلاب فرانسه و سایر تحولات کشورها کم‌کم سخن از حقوق زنان به میان آمد.
۲) بعد از جنگ جهانی دوم مسئلة زن حساس‌تر از قبل مطرح شد که آن هم به خاطر خود جنگ بود که روابط خانوادگی را متلاشی کرد. یکی از آثار طبیعی انحراف‌های ناشی از جنگ مسئلة فرو ریختن ارزش‌های اخلاقی بود که همواره زن حامل ان بود. بعد از رنسانس و بعد از رشد بورژوازی و انقلاب بورژوازی، فرهنگ بورژوازی یا آزادی فردی بر کلیسا پیروز شد و با این پیروزی حاکمیت اخلاقی و مذهبی کلیسا هم خود بخود نابود شد. در نتیجه قیدهای اخلاقی و سنت‌های انحرافی یا انسانی دربارة زن که مجموعاً به نام دین از آنها حمایت می‌شد فرو ریخت و ناگهان مسئلة ازادی جنسی مطرح شد و زن که تا آ ن زمان این همه عاجز و محروم بود با دیدن فرو ریختن همة قیدها از آن به شدت استقبال کرد تا مسئله وارد قلمرو علم شد. فروید مکتب سکسوالیته(اصالت جنسی) را مطرح و وارد عرصة علم کرد. «فروید» تمامی حالات و رفتارهای انسانی ـ حتی پرستش خدا ـ را جلوة عقده‌های گوناگون سرکوب شدة جنسی می‌داند و همة احساسات انسانی را ـ حتی حس لطیف کودکی هنگام نوازش مادرش ـ‌ در رابطة مسائل جنسی نگاه می‌کند. او آدمی را در حد یک حیوان جنسی خلاصه کرد و این بورژوازی جدید در مقابل همة مکاتب و مذاهب جدید یک معبد ساخت که همه را مسخ خودش کرد، با یک پیغمبر به نام فروید و مذهب جنسیت و معبد فرویدیسم و نخستین قربانی در کنار این معبد ارزش‌های انسانی زن بود. استعمار غرب فقط شرق را استثمار و استعمار نمی‌کند، بلکه یک قدرت جهانی همة شرق و غرب را استثمار می‌کند. چنانچه بعد از جنگ دوم جهانی حتی مایة اصلی هنر در جهان ـ‌ به خصوص سینما ـ متأثر از دو عنصر خشونت و جنسیت است.
و این تمدن جدید نه تنها مشکلات زن را کم نکرده بلکه به طریقی غیر محسوس و با نام آزادی جنسی بر این مشکلات دامن زده است.
ب) تاریخچة فمینیسم (علل پیدایش مکتب)
آنچه که با گشت و گذاری کوتاه در تمامی آنچه که به نام فمینیسم گفته و نوشته شده، حاصل می‌شود این است که فمینیسم یک مفهوم واحد نیست، بلکه مجموعه‌ای از عقاید و در واقع واکنش‌های متفاوت و چندین وجهی است که می‌توان این طور عنوان کرد: تمامی انواع فمینیسم به منظور کاهش تبعیض جنسیتی و در نهایت غلبه بر آن و خواهان تغییراتی در نظم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی هستند. در گذشته حتی تا دهة ۶۰ و ۷۰، گروههای مرتبط با زنان تماماً خود را فمینیست نمی‌خواندند و صرفاً در همین اواخر است که استفاده از برچسب فمینیست برای تمامی گروههای مدافع حقوق زنان بدون استثنا متداول شده است.
به طور کلی آنچه که اکنون در مجامع جهانی علیه تبعیض جنسیتی موجود است ثمرة دو قرن مبارزه و فعالیت خستگی ناپذیر «جنبش زنان اروپا و امریکا» در دفاع از حقوق انسانی زنان است. این جنبش از اوایل قرن نوزدهم به نام «فمینیسم (feminism)» و با شعار «تساوی و برابری زن و مرد در همة شئون» در فرانسه پدیدار شد. و در واقع نوعی اعتراض بود به مردسالاری حاکم بر اعلامیة حقوق بشر فرانسه که بر اثر انقلاب کبیر فرانسه در سال ۱۷۸۹ به تصویب رسید و با بی‌اعتنایی آشکار به حقوق زنان هیچ حقی را برای زنان در نظر نگرفته بود. این حرکت بعدها ادامه یافت و به تشکیل «مکتب طرفداران زن» انجامید. این مکتب در دفاع از حقوق زنان به سه نکتة اساسی تأکید داشت:
۱٫ انسانی بالغ و کامل است و در برابر مردان به ویژه در زندگی زناشویی از استقلال و اختیار و حقوق برابر برخوردار است.
۲٫ از نظر فکری انسانی آزاد و مستقل است.
۳٫ زنان باید در مسائل سیاسی شرکت کنند و ازحقوق مساوی با مردان برخوردار باشند.
اما قرن بیستم، قرن پیروزی جنبش برابری زنان است. برخی سال‌های دو دهة اول این قرن را سال‌های خیزش موج اول فمینیسم می‌نامند. زنان انگلیس در سال ۱۹۱۸ موفق به کسب رأی شدند و در ادامة این روند امریکا در سال ۱۹۲۰ این حق را به زنان اعطا کرد.
پس از جنگ جهانی دوم، جامعة بین المللی که خسته از خوی خشن مردانه به دنبال صلح و صفا در سایة دوستی ملت‌ها بود عرصه‌ را برای حضور سیاسی و اجتماعی زنان فراهم کرد.
سال‌های ۱۹۴۵ به بعد سال‌های گسترش چشمگیر نظریة برابری زن و مرد در جهان است، به گونه‌ای که اعلامیة حقوق بشر (جهانی) ـ سازمان ملل متحد ۱۹۴۸ ـ برای اولین بار به صراحت از  تساوی حقوق زن و مرد در سطح جامعة ملل سخن به میان آورد. پس از آن تصویب معاهدات بین‌المللی در دفاع از حقوق زنان تحت تأثیر جنبش فمینیستی دهة ۶۰ و ۷۰، رشد فزاینده‌ای به خود گرفت. با وجود این، طرفداران تساوی کامل حقوق زن و مرد، این اسناد و معاهدات بین‌المللی را برای دفاع از حقوق انسانی زنان کامل ندانستند و سرانجام در هفتم نوامبر سال ۱۹۶۷ «اعلامیة رفع تبعیض علیه زنان» را در یک مقدمه و یازده ماده به تصویب رساندند. این تحرکات تا به امروز ادامه دارد به طوری که در طی سال‌های گذشته ۵ کنفرانس جهانی در زمینة دفاع از زنان از سوی سازمان ملل بر پا شده که هدف اساسی آنها بررسی و تعیین راهبردها و سیاست‌های جهانی مناسب برای اجرا و تحقیق مفاد کنوانسیون محو تبعیض و ارزیابی میزان توفیق و پیشرفت کشورها در این راستا بوده است.
ج) طبقه‌بندی عقاید
۱) لیبرال   ۲) مارکسیست (سوسیال)   ۳) رادیکال
یکی از انواع عمدة طبقه‌ بندی فمینیسم ‌آن است که فمینیسم را به سه گروه نامنسجم فمینیسم لیبرال، فمینیسم مارکسیستی یا سوسیالیستی و فمینیسم رادیکال تقسیم می‌کند.
۱) لیبرال فمینیست‌ها شامل همة آنهایی هستند که برای حقوق مساوی زنان در چارچوب حکومت لیبرالی مبارزه می‌کنند؛ با این استدلال که مبنای نظری که این حکومت‌ها بر آن بنا شده سالم است اما حقوق و امتیازاتی که اعطا می‌کند باید به زنان تعمیم یابد و به آنها حق شهروندی مساوی با مردان بدهند.
۲) فمینیست‌های سوسیالیست و مارکسیست، نابرابری جنسیتی و سرکوب زنان را به نظام تولید سرمایه‌ داری و تقسیم کارِ سازگار با این نظام مرتبط می‌دانند.
۳) فمینیست‌های رادیکال، سلطة مردان بر زنان را ناشی از نظام مردسالاری می‌دانند،‌ که از همة ساختارهای اجتماعی مستقل است؛ یعنی معتقدند که محصول سرمایه داری نیست.
د) کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان
اولین کنفرانس جهانی زنان (مکزیکوسیتی سال ۱۹۷۵) ضمن تأیید و تشویق کمیسیون مقام زن، ‌از سازمان ملل خواست که کشورهای جهان را به پذیرش و اجرای کنوانسیون در حال تدوین، ملزم کند.
کمیسیون مقام زن در سال ۱۹۷۷ پیش‌نویس تهیه شده را به مجمع عمومی سازمان ملل تقدیم کرد. مجمع عمومی، گروه کاری ویژه‌ای را برای تنظیم نهایی پیش‌نویس کنوانسیون، مأمور کرد و سرانجام در ۱۸ دسامبر ۱۹۷۹ طرح مزبور را با عنوان «کنوانسیون محو کلیة اشکال تبعیض علیه زنان» از تصویب مجمع عمومی سازمان ملل گذراند.
کنوانسیون رفع تبعیض، رسمی‌ترین سند بین الملل در دفاع از حقوق زنان به شمار می‌آید و به یک معنا آخرین راه‌حلی است که افکار عمومی جهان، همگام با یافته‌ها و دستاوردهای فرهنگی غرب برای رهایی زنان از تبعیض و نابرابری ارائه نموده‌اند. وضعیت ناعادلانه و اسفبار زنان در طول تاریخ و رفتارهای ناروایی که همواره بر آنان اعمال شده است، نقطة‌ عزیمت کنوانسیون رفع تبعیض است. کنوانسیون برای خروج از این بحران، شعار محوری خود را «برابری و تساوی زن و مرد در همة شؤون»‌ معرفی کرده و هدفش را رسیدن زنان به امنیت و رفاه در سایة حفظ عزت و کرامت انسانی می‌داند.
نظریة تساوی زنان و مردان در همه شؤون بر پذیرش یکی از دو گزارة زیر مبتنی است:‌
الف) زنان ومردان هیچ تفاوت زیستی و طبیعی با هم ندارند و در حقیقت تفاوت‌های فیزیولوژیک میان زن و مرد منشأ طبیعی ندارد بلکه معلول جبر زمانه است که در طول تاریخ به دست مردان بر ضد زنان اعمال شده است. فمینیست‌ها صریحاً به پذیرش این گزاره اشاره نکرده‌اند اما گاه با تعابیر دو پهلو این معنا را تداعی می‌کنند.
ب) اما نظریة «تساوی زن و مرد در همة‌ شؤون» را بر پایة گزارة دیگری نیز می‌توان بنا کرد و آن این است که «تفاوت‌های زیستی و طبیعی (جنسی) وجود دارد،‌ اما موجب تفاوت حقوق و قوانین نمی‌شود. یا به بیان دیگر تفاوت‌های زیستی میان زن و مرد نباید بهانه‌ای برای تفاوتهای جنسیتی و تشریع و تقنین قوانین نابرابر شود. تصدیق تفاوت‌های فیزیولوژیک میان زن و مرد از یک سو و تأکید بر لزوم نادیده انگاری این تفاوت‌ها در وضع قوانین و حقوق، از مؤلفه‌های محوری و مورد پذیرش فمینیست‌های معتدل است. فمینیست‌های معتدل از دهة ۷۰ به بعد ظهور کردند که تولدشان متأثر از دیدگاه‌های پُست مدرنیستی و با تکیه بر روان شناسی رفتار گرایانه و تأکید بر حفظ ویژگی‌های زن بودن بود؛ از این رو آنان را فمینیست‌های فرا مُدرن نیز می‌خوانند.
هـ) پیامدهای اجتماعی کنوانسیون
بی‌شک، مفاد کنوانسیون وعناصر و مؤلفه‌های آن، همچون نویسندگان آن زاییدة غرب و فرهنگ آن دیار است، فرهنگی که با الهام از علوم تجربی، تساوی را نه تنها در مسائل زنان و مردان که در همة امور توصیه و ترویج می‌کند و آنچه مسلم است تاکنون قوام و صلاحیت کنوانسیون در ساخت آینده‌ای روشن برای جامعة زنان به اثبات نرسیده است چرا که پس از چندین دهه اجرای آن در برخی از کشورهای غربی، اکنون به وضوح شاهد نتایج ‌آن هستیم.
کنوانسیون به منظور استیفای حقوق زنان و تثبیت جایگاه واقعی آنان برنامه‌هایی را مؤکداً توصیه نموده است. مواردی چون فرصت‌های شغلی برابر، آموزش‌های مختلط به جای قالب‌های سنتی آموزش، القای محدودیت‌های سنتی، حضور اجتماعی زنان و روابط آزاد زن و مرد از جمله برنامه‌های کنوانسیون برای یکسان سازی جایگاه زن و مرد در جهان است. امروزه جمعی از جامعه شناسان غربی و منتقدان اجتماعی بروز برخی از اختلالات و ناهنجاری‌های اجتماعی را عمل به مقولاتی که از سوی کنوانسیون و جنبش فمینیستی توصیه شده است، می‌دانند که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:  
۱) رشد منفی جمعیت: یکی از معضلات بزرگ جوامع در چند سال اخیر، ساختار پیر جمعیت، رشد منفی یا سیر نزولی جمعیت است که با مشاهده و مقایسة هرم سنی کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه به خوبی قابل رؤیت می‌باشد. آمارها، نمودارهای رشد جمعیت، هرم سنی، جداول، نمودارهای نرخ باروری و .. همه بر رشد منفی جمعیت کشورهای غربی دلالت می‌کنند، به طوری که این ساختار پیر جمعیت و پیامدهای زیانبار اجتماعی و سیاسی آن سردمداران کشورهای غربی را نگران کرده و آنان را مجبور به مهاجر پذیری نموده است، چرا که نتوانستند ایدئولوژی حاکم بر اذهان مردم را تغییر دهند. این طرز تفکر را می‌توان تا قسمت زیادی ناشی از روابط آزاد زن و مرد بدون تشکیل خانواده و اشتغال زنان با فرصت‌های شغلی برابر همچون مردان دانست. اشتغال زنان همچون مردان و در فرصت‌های شغلی برابر، زنان را مجبور به انجام مشاغل سنگین می‌کند و بسیاری از زنان در شغلهای سنگین و پر زحمت که نیاز به قدرت فیزیکی زیادی دارد،‌ مشغول به کار می‌شوند بدون اینکه بدانند علاوه بر فشاری که بر جسم خود وارد می‌کنند و نفعی که ـ به دلیل دستمزد پایین‌تر از مردان ـ نصیب سرمایه داران می‌کنند؛ خستگی‌های روحی زیادی را نیز متحمل می‌شوند و در نتیجه فشارهای مضاعفی بر آنها تحمیل می‌شود، چرا که طبق تحقیقات انجام شده در جوامع گوناگون اشتغال زنان در خارج از خانه از مسئولیت‌های داخل خانة آنها نمی‌کاهد و توقع همسر آنها در انجام امور منزل از او کم نمی‌شود. 
آمار سازمان ملل نشان می‌دهد که ۷۵% کار جهان را زنان انجام می‌دهند و با این وجود کمتر از ۱% مالکیت در دنیا متعلق به زنان است چون کاری که زنان انجام می‌دهند شامل کار در خانه، مزرعة خانوادگی،‌ نگهداری از کودک و سالمند و .. و حتی گاهی تا دو برابر کار مردان است. ولی در قبال آن دستمزد دریافت نمی‌کنند.  
در نتیجه زنان مجبور به انجام همزمان کارهای منزل و شغل خارج از منزل خود می‌شوند که فشار مضاعفی را بر آنان وارد می‌کند، در نتیجه دیگر گرایش و اشتیاقی نسبت به انجام نقش مادری یا متولد کردن فرزند ندارند که همین امر موجب کاهش باروری زنان و به مرور کاهش نرخ جمعیت و رشد منفی آن می‌شود.
خانم «آندره میشل» از برجسته‌ترین فمینیست‌های معاصر طی تحقیقاتی که انجام می‌دهد آماری را ارائه می‌کند که نشان می‌دهد هر چه بر میزان زنان شاغل اروپایی و امریکایی افزوده شده میزان رشد جمعیت روندی نزولی و منفی یافته است.
۲) رشد فزایندة روابط جنسی خارج از چارچوب خانواده: کنوانسیون نه تنها از آزادی روابط زن و مرد جلوگیری نکرده که توصیه به آن هم کرده است؛ و هر چه که روابط جنسی در جامعه آزادانه‌تر باشد، بستر برای رشد و گسترش تمایلات جنسی مناسب‌تر خواهد شد. همان‌طور که «هورنای»  معتقد است «عوامل فرهنگی و تربیتی نقش زیادی در تبدیل نیاز به محبت به صورت تمایلات جنسی دارند و در اجتماعاتی که روابط جنسی آزاد است بسیاری از احتیاجات روانی به شکل تمایلات جنسی در می‌آیند و مشکل عطش جنسی پیدا می‌کنند.»
در حقیقت آمارها نیز مؤید نظریة هورنای است. تمایلات شدید غریزی و جنسی میان زنان و مردان از یک سو و فرصت‌های متعدد برای ارتباط زنان و مردان از سوی دیگر منجر به افزایش چشمگیر روابط  جنسی نامشروع پیش از ازدواج شده است. بنابر برخی تخمین‌ها، شمار افرادی که در امریکا قبل از نخستین ازدواج خود تجربة زندگی مشترک خارج از ازدواج با دیگری داشته‌اند ۱۱% در سال ۱۹۷۰ به حدود ۵۰% در سال ۱۹۹۳ افزایش یافته است.   یک پزشک امریکایی که در یکی از زایشگاه‌های این کشور مشغول به فعالیت بود، حدود ۴۷% از موالید تحت نظر وی را مربوط به موالید نامشروع می‌داند که به ادعای وی اکثر موالید، مربوط به زنان زیر ۲۰ سال می‌شود.  
واقعیت تلخی که این موالید ناخواسته به دنبال دارند، سرنوشت شوم آنهاست. بسیاری از‌ آنها به دور از خانواده بزرگ خواهند شد، عامل بسیاری از بحران‌ها، ناامنی‌ها و انحرافات را در جوامع غربی فراهم می‌کنند. چنانچه دکتر شریعتی  در کتاب زن به مشکلات این موالید نامشروع اشاره می‌کند، که چون جامعه به عنوان حرام‌زاده به آنها نگاه می‌کند، این افراد جنایتکار و مجرم تلقی می‌شوند و علاوه بر اینکه از محبت جامعه و خانواده بی‌نصیب می‌مانند، جامعه همواره به چشم فرزندان گناه به آنها می‌نگرد. که در نتیجه موجب فشارهای روانی وعقده‌های روانی می‌گردد تا جایی که حتی برخی از آنها را به انتقام گیری از جامعه وا می‌دارد.
سقط جنین نیز در کنار تولد موالید نامشروع آخرین ایستگاهی است که روابط آزاد به آن منتهی می‌شود. به طور کلی آزادی جنسی به جز موالید نامشروع و سقط جنین، موجب کم شدن میزان ازدواج و تشکیل خانواده و همجنس گرایی، روسپی‌گری و بیماری‌های مقاربتی می‌گردد.
۳) خشونت جنسی علیه زنان: خشونت جنسی علیه زنان یکی دیگر از آثار آزادی بی‌حدّ و حصر رابطة میان زن و مرد است. طبق آمارهای سال ۱۹۹۲، در هر ۶ دقیقه یک تجاوز جنسی در امریکا صورت می‌گیرد (carrilo.1992.p.7) در گزارش سالانة یونیسف (۱۹۹۷) نیز آمده است در ایالات متحده که در دو دهة گذشته میزان جرم‌های خشونت آمیز علیه زنان افزایش یافته، در هر ۹ ثانیه یک زن از نظر جسمی مورد بد رفتاری طرف مقابل خود قرار گرفته است.   چنانچه «جبران خلیل جبران» ادیب لبنانی معتقد است «تمدن جدید، زن را کمی عاقلتر کرده، اما به واسطة آزمندی مرد، بر رنج زن افزوده است».
۴) فشار مضاعف بر زنان: فشار مضاعفی که زنان با بر عهده گرفتن شغل‌های عیناً نظیر مردان (و البته در بسیاری موارد با مزدی کمتر) و همچنین عهده‌دار بودن امور منزل بر زنان وارد می‌شود از دیگر معضلاتی است که با ترویج فرهنگِ بعضاً غلط اشتغال زنان و نتیجة ناخواستة تحقیر زنان در محیط‌های کاری حاصل می‌شود.
۵) آزارهای جنسی علیه زنان شاغل: یکی دیگر از نتایج تأکید بر تساوی شغلی زن و مرد و یکسان بودن محیط‌های کاری آنها و روابط آزاد دو جنس است. «گیدنز» آزار جنسی زنان را در محیط کار در غرب پدیده‌ای بسیار معمول دانسته است. به گفتة او آزار جنسی بخش بزرگی از زنان حقوق بگیر را مستقیماً تحت تأثیر قرار می‌دهد.  
به طور کلی نمی‌توان معضلات اجتماعی موجود در کشورهای غربی را صد در صد نتیجة عقاید فمینیستی و کنوانسیون دانست (و البته نمی‌توان بی‌ربط دانست، چرا که این تبعیض‌ها علیه زنان از اهداف کنوانسیون به دور بوده است و باید کاملاً از‌ آنها کاسته می‌شد، نه اینکه به شکل دیگری به اجرا در بیاید.)
ولی مسلم است بنیادی‌ترین هدف فمینیسم که برای تحقق آن کوشش می‌کنند ـ و آن تحقق جهانی است ـ و می‌تواند نه تنها برای زنان، بلکه برای مردان نیز جای بهتری باشد؛ تاکنون کاملاً تحقق نیافته و تا تحقق کامل‌ان راه درازی وجود دارد. و همین امر نشان دهندة این است که آخرین راه‌حلی که انسان غربی برای ایجاد حقوق برابر زن و مرد، اندیشیده، هنوز به سرانجامی نرسیده است.
بخش دوم
«زن در جامعة عرب ـ زن از دیدگاه اسلام»
به عقیدة برخی از محققین، مسئلة زن و حقوق انسانی او از جهات گوناگون، تابع محیط و زمان است. چنانچه گاهی بسیاری از انسانی‌ترین اصول آن در محیط و زمانی دیگر به صورت یک جنایت ضد انسانی، ‌تغییر شکل می‌دهد. به همین منظور جوامع مختلف و دوران‌های مختلف قبل از اسلام و صدر اسلام را با یکدیگر مقایسه کرده و می‌بینیم که چه طور برخی از مسائلی که امروزه به عنوان نقطة ضعفی در حقوق زنان مطرح می‌شود، در جامعه‌ای دیگر و زمانی دیگر نقطة قوت محسوب می‌شده است.
در پایان به تبیین نمونه‌هایی از سخنان و سیرة پیامبر اسلام(ص) در خصوص زنان می‌پردازیم:
الف) قبل از اسلام
حضرت محمد(ص) در جامعه‌ای بدوی ظهور کرد. در سرزمینی که کرامت انسانی معنای زیادی نداشت و به خصوص زنان به عنوان بخشی از مالکیت مردان محسوب می‌شدند و هیچ اختیاری از خود نداشتند. به قدری وجهة زن در این جامعه پست بود که هیچ اراده و اختیاری حتی در مورد خود نداشتند،‌ چنانچه زنی که با مردی ازدواج می کرد، همسرش نه فقط صاحب او بود و قدرت هر دخل وتصرفی را در زندگی‌اش داشت بلکه تمام دارایی زن نیز در اختیار مرد قرار می‌گرفت و زن حقی در تصاحب آن نداشت. مردان عرب مختار بودند هر چند همسر که می‌خواهند اختیار کنند، هر طور که مایلند با زنان و دخترانشان رفتار کنند ـ حتی به راحتی دخترانشان را زنده به گور می‌کردند و حق حیات را از آنها می‌گرفتند و این امری عادی بود ـ و زنان هم این مسائل را امری طبیعی می‌دیدند و هیچ اعتراضی نمی‌کردند.
عمر می‌گوید: «به خدا سوگند که ما در جاهلیت، ‌زنان را در هیچ امری به حساب نمی‌آوردیم تا خدا آیاتی نازل ساخت و برای آنان نصیب قرار داد.  »
در آن زمان نه تنها تعدد زوجات، بلکه ازدواج هم به مفهوم امروز تلقی نمی‌شد و زن صرفاً ابزار تولید محسوب می‌شده و برای مردان هیچ منعی برای داشتن چندین همسر و یا چندین معشوقه وجود نداشته است. بنابراین آنچه مسلّم است اسلام تعدد زوجات را مطرح یا وضع نکرده، بلکه برای پیش از اسلام که هیچ حدی وجود نداشته حد آورده و در اصل «تحدید زوجات» را مطرح کرده است.
ب) صدر اسلام
در میان مصلحان بشری و اندیشمندان تاریخی که غالباً یا زن را ندیده و یا به خواری در زن نگریسته‌اند؛ پیامبر اسلام تنها کسی است که جداً به سرنوشت زن پرداخته است. اعطای حق مالکیت فردی، استقلال اقتصادی،‌ تعهد ساختن مرد به تأمین زندگی وی (حتی زن برای شیر دادن به کودکش هم می‌تواند از همسرش پول دریافت کند) تعهد پرداخت مهریه (پشتوانة اقتصادی که حتی بعد از جدایی یا مرگ شوهر از بین نمی‌رود و احتمالات شوم آینده را کمتر می‌کند) و تساوی حقوقی و مذهبی زن ومرد (چنانچه پیامبر(ص) از زنان نیز همچون مردان بیعت می‌گرفت و شمار زیادی از زنان جزو اصحاب حضرت محسوب می‌شدند) که زن را در برابر تسلط مستبدانة مرد مستقل می‌کرد. پیامبر همواره می‌کوشد تا حقوق و شخصیت اسلامی زن را که خدا برایش قرار داده و حق طبیعی اوست ـ کاملاً به وی اعطا کند، نقش اجتماعی و سیاسی که حضرت در آن دوره به زنان می‌داد بسیار قابل توجه است (گرفتن بیعت در مسائل مهمی چون بیعت عقبه و بیعت جانشینی حضرت علی(ع) در حجة الوداع، جای دادن زنان در صف اصحاب و …)
رسول خدا با ابراز محبت به دخترش فاطمه در مقابل مردم و اصحاب به مردان تنگ نظر آن دوره می‌فهماند که دختر ننگ نیست و همچون پسر، فرزندی عزیز است.
اسلام همواره از تبعیض میان زن ومرد جانبداری نکرده ولی معتقد به تساوی هم نیست، بلکه هر یک از زن و مرد را در جایگاه طبیعی خویش قرار می‌دهد. تبعیض را جنایت و تساوی را نادرست می‌داند و معتقد است طبیعت زن نه پست‌‌تر از مرد است و نه مثل مرد، بلکه زن و مرد طبیعتاً مکمل یکدیگرند و اسلام برخلاف تمدن غرب (چنانچه گفته شد) طرفداری اعطای حقوق طبیعی هر دو است، ‌نه حقوق مساوی؛ (رفتاری که پیامبر اسلام با زنان داشت به خوبی مؤید این اصل است؛) چنانچه گاهی رفتار زنان پیامبر حتی برای پدرانشان و سایر مسلمانان که از آزار پیامبر رنج می‌برند قابل تحمل نبود، اما پیغمبر همه را تحمل می‌کرد و به مردان خشن و وحشی جامعه‌اش درسی تازه می‌داد و به زنان زبون و محروم، شخصیتی تازه می‌بخشید. مردی که در بیرون از خانه مظهر قدرت و صلابت بود، در خانه نرم و ساده و مهربان رفتار می‌کرد و این امر را ترویج می‌داد و در جایی فرمود: «من از دنیای شما سه چیز را دوست دارم: عطر، زن و روشنایی چشمم در نماز.» همواره با زنانش با عدالت رفتار می‌کرد و هر شب را نزد یکی از آنان بِسر می‌برد.  
برخلاف تفکر بعضی از روشنفکران در حقیقت مسئلة زن در زندگی و احساس پیامبر نه تنها نقطه ضعفی برای او نیست بلکه یکی از وجوه درخشان زندگی این روح بزرگ است. حضرت محمد(ص) جوانی و کمال را با بیوه‌زنی چهل و چند ساله می‌گذراند که قبلاً ازدواج کرده و فرزندانی چون او را دارد و در طول ۲۸ سال زندگی با او هیچ زن دیگری در زندگی‌اش جای ندارد و پس از مرگ خدیجه(س) نیز به جز عایشه همة همسرانی که اختیار کرد بیوگانی بودند که به مصلحتی سیاسی یا اخلاقی گرفته بود و عایشه تنها دوشیزه‌ای بود که به خانة محمد(ص) وارد شد (چون عایشه اولین دختری بود که بعد از اسلام به دنیا آمد پدرش ابوبکر او را به همسری رسول خدا در آورد) حال چگونه چنین فردی که جوانی و کمال را اینگونه گذرانده (جز عایشه که آن را هم به مصلحت به عقد خود درآورد هیچ همسر زیبا، جوان و دوشیزه‌ای نداشته)؛ می‌تواند هنگام پیری و بعد از رسیدن به نبوت و غرق شدن در کشمکش‌های سیاست و جنگ هوسباز شود؟ پس نمی‌توان چند همسری وی را بعد از خدیجه دلیلی بر هوسبازی وی گذاشت. حضرت با آنکه خواهان فرزند ـ حداقل در نیمة دوم عمرش ـ بود ولی تنها از خدیجه صاحب فرزند شد و به خاطر احترامی که برای خدیجه قایل بود حاضر نشد از هیچ یک از زنانش در مدینه صاحب فرزند شود.
همان‌طور که گفته شد تعدد زوجات در گذشته و در آن جامعة ابتدایی با آنچه در جامعة امروز احساس می‌شود بسیار متفاوت بوده و اسلام نه تنها واضع این تعدد زوجات نیست بلکه آن را محدود کرده است. اسلام نگفته تا چهار زن بگیرید، بلکه برای مردان آن دوره،‌با آن آزادی بی‌حصر در زمینة ازدواج، حدی قرار داده و گفته بیش از ۴ زن نگیرید. قرآن ابتدا مردان را ملزم به اجرای عدالت میان زنان می‌کند سپس بلافاصله اعتراف می‌کند که هرگز نمی‌توانید عدالت ورزید پس به یک تن اکتفا کنید.  
به همین خاطر اسلام بعد از گذشت چندین قرن هنوز زنده است؛ هم افکار و عقایدش؛ هم قوانین و اصولش و هم انسانهای اسطوره و نمونه‌ای که ساخته است. پیامبر(ص) یکی از آن الگوهاست و فاطمه(س) ایده‌آل‌ترین درجة یک زن است که می‌توان بدان دست یافت؛ و تا به امروز کسی به آن نیل نیافته است. نقش حضرت زهرا(س) در تربیت حضرت زینب(س) مؤثرتر از امام حسن(ع) و امام حسین(ع) است، چرا که زینب تنها در خانه و در دامان مادر بزرگ شده و نقشی که در تکمیل نهضت کربلا بازی می‌کند نشانة دست توانای مادرش در ساختن این روح بزرگ است.
متفکری چون «شریعتی» مطرح می‌کند که این مسئله در چه مواقعی قرار است صورت بگیرد و اگر در موارد فردی یا اجتماعی درست سر جای خودش بیاید سوپاپ اطمینان بسیاری از مشکلات و معضلات است. در موارد فردی زنان بی‌سرپرست و کودکان بی‌پدر را از سرنوشت شوم و رقت‌باری که ـ در جوامعی که تأسیسات اجتماعی پیشرفته ندارند ـ دچار آن می‌شوند؛‌ مصون می‌دارد. برای مثال، شریعتی، نقش ازدواج مجدد را در موارد اجتماعی بررسی کرده و جنگ جهانی را مطرح می‌کند.
پس از جنگ جهانی دوم و نابودی میلیونها مرد در اروپا و بحران شدید، موج فساد، انحطاط، بیماری روانی، ‌پریشانی زنان بی‌شوهر و اطفال بی‌پدر در روح جامعه آثار انحرافی شدیدی گذاشت، موج تظاهرات و اعتراضات زنان به مذهب کاتولیک که تعدد زوجات و ازدواج مجدد را ممنوع می‌داند به مؤمنین که اصل تعدد زوجات را راه بازی برای شهوترانی خود می‌پندارند و به روشنفکران که آنرا مطلقاً ضد انسانی می‌شمارند معنای این حکم را می‌فهماند و اینکه استفادة بجا از این حکم تا چه اندازه به سلامت جامعه کمک می‌کند. نمونة دیگر آن توصیة جبهة آزادی بخش ملی الجزایر به همة اعضایش در سال ۱۹۵۸ است که می‌گوید: «مجاهدان به خانواده‌های برادران شهیدشان بیندیشند و با زنانی که همسرانشان را در این مبارزه از دست دادند ازدواج کنند تا شهادت مایة پریشانی اطفال و بدبختی زنان نگردد و خانوادة یک شهید به دامن فقر و فساد نیفتد».
ارزش و بهایی که اسلام برای زنان قایل است نه تنها نسبت به عرب جاهلی ممتاز است بلکه نسبت به تمدن غرب نیز درخشان است. در زمان پیغمبر و زمان جنگ حنین گروهی از دختران مدینه نزد پیامبر می‌‌آیند و آمادگی خود را برای شرکت در جنگ اعلام می‌کنند. پیغمبر قبول می‌کنند و این دختران را به عنوان پرستار همراه خود می‌برند. (حنین منطقه‌ای است بین مکه و جده یعنی حدود ۶۰۰ الی ۷۰۰ کیلومتر باید راه را طی کنند تا به آن جا برسند و چندین ماه طول می‌کشد.)
مسجدالنبی که یک پایگاه اجتماعی نیز هست از زنان در کارهای اجتماعی همراهی می‌جوید. یک گوشة مسجد به دستور پیغمبر توسط رقیه خیمه‌ای زده شده و در آن به مداوای بیماران و مجرومین جنگ پرداخته می‌شود. این سنت تا قرن‌ها در اسلام ادامه داشته است. «اِبنِ یمین» ، در دیوانش در مدحی که از علاء الدین ـ حاکم سبزوار ـ‌ می‌کند از بیمارستانی نزدیک دهی در سبزوار یاد می‌کند و در تعریف از بیمارستان می‌گوید: «دختران دوشیزه ـ آنها که چون فرشتگانند ـ را در پرستاری بیماران گماشته‌ای.»
بنا به گفتة محققین، مسلماً وقتی در دهی نزدیک سبزوار در قرن ۷ و ۸ نرسینگ وجود دارد حتماً در بغداد و ری و بخارا بیمارستان‌های مجهزی بوده؛ آنوقت، غرب، پرستاری یک زن امریکایی را در جنگ جهانی اول در بوق و کرنا می‌کنند و می‌گویند او اولین بار پرستاری را در دنیا ایجاد کرده است؛ در حالی که مسلمانان ۱۴ قرن پیش به دستور پیغمبرشان و زیر نظر وی در مسجدشان مؤسسه‌‌ای برای درمان بیماران دارند.
ج) نمونه‌هایی از سخنان و سیرة پیامبر(ص) در خصوص زنان
۱- أحبَّ إلیَّ مِن دنیاکم ثلاثّ: الطّیبُ و النّساءُ و قُرَّه عینی فی الصّلوه. (محجه البیضاء/ ج ۳/ ص ۶۸) و (طبقات الکبری/ ج ۱/ ص ۳۹۸)
من از دنیای شما سه چیز را دوست دارم عطر، زنان و نماز که نور چشم من است.
بر خلاف عصر جاهلیت که زن در کنار شمشیر، شتر و شراب قرار می‌گرفت (شعر عصر جاهلی دربارة چهار موضوع زن، شمشیر، شتر و شراب بوده و زن صرفاً نوعی کالا بوده که مرد با پرداخت هزینه‌ای صاحب آن می‌شده) ولی پیغمبر اسلام زن را همچون عطر و نماز می‌داند (بر تمامی کسانی که ایشان را می‌شناختند پوشیده نبود که پیامبر تا چه اندازه به نماز عشق می‌ورزید و آن را نور چشمش می‌دانست و همیشه در حال عبادت بود و همین طور بیشترین پول را برای خرید عطر می‌پرداخت) و هر سة اینها را چیزهایی دوست داشتنی می‌شمرد.
۲- إتّقواالله فی الضّعیفَیْن:‌ الیتیمُ و المَرْأه. (بحارالانوار/ ج ۱۰/ ص ۲۲۴)
تقوای الهی را در مورد این دو ضعیف (ناتوان) پیشه کنید: یتیم و زن.
همان‌طور که پیامبر با اشاره به آیات قرآن ، موکداً بر پرداخت حق یتیم دستور می‌دادند، پرداخت حقوق زنان و همسران را نیز از لوازم رسیدن به تقوای الهی می‌‌دانستند.
۳- کان رسولُ اللهِ أرحمُ النّاسِ بالنّساءِ و الصِّبْیان. (محجه البیضاء/ ج ۳/ ص ۹۸)
رسول الله مهربان‌ترین به بچه‌ها و زنان بود.
برای اولین بار بعد از دورة جاهلیت، اسلام،‌ حقوق کودکان، دختران و زنان را مطرح کرد تا جایی که پیامبر ـ رهبر جامعة اسلامی ـ در کوی و برزن کودکان را قلمدوش کرده و باعث شادی آنان می‌شدند و در مقابل دیگران دست دخترش فاطمه را می‌بوسید.
۴- بهترین شما نیکوکارترین بر خانواده‌اش است و من نیکوکارترین بر خانوادة خویشم.
(رسول الله، الگوی زندگی/ حبیب الله احدی/ ص ۲۱۸)
رسول خدا همواره امتش را بر مهربانی با زن وفرزند دعوت می‌کرد و خود را مهربان‌تر از هر کس دیگر با خانواده‌اش معرفی می‌کرد، تا مردانی که دختر را ننگ و زن را کالایی بیش نمی‌دانستند، ایشان را اسوة خویش سازند.
۵- أنا و الأتقیاءُ مِن أمّتی أبرءُ مِن التّکلُّف. (همان/ ص ۲۱۹)
من و پیروان فضیلت خواهِ امتم از تحمیل کار بر دیگران بیزاریم.
پر واضح است کسی که تحمیل کار بر دیگری را موجب نرسیدن به فضیلت می‌داند، ‌هرگز بر همسر یا دخترش چیزی را تحمیل نمی‌کند.
۶- من شما را به حقوق زنان وصیت می‌کنم. (آخرین سخن در حجه الوداع و در وصیتنامة ایشان) (دفاع از حقوق زن/ محمدحکیمی/ ص ۱۶۰)
رسول الله ، همواره حقوقی را برای زنان بر می‌شمردند که شامل حقوق مادی ـ مانند پرداخت نفقه، مهریه و … و حقوق معنوی، مثل مهربانی با همسر و قایل شدن حقوق اجتماعی برای زنان و … بود؛ که حتی در وصیت نامة خویش، این مهم را فرموده‌اند.
۷- جبرئیل، همواره و هرگاه که با پیام فرود می‌آمد مرا نسبت به زنان سفارش می‌کرد بدانسان که پنداشتم طلاق زن اصلاً جایز نیست مگر با جرم و گناهی آشکار و ثابت شده. (همان/ ص ۱۶۴)
شاید هیچ کس جز افرادی که در جامعه مردسالار آن دوران زیسته‌اند و نظاره‌گر بوده‌اند که زنان به اختیار مردان حتی حق حیات هم نداشته‌اند؛ نتوانند این مفهوم را درک کنند که سروش وحی، همیشه و با هر پیامی، سفارش نسبت به زنان همراه داشت تا جایی که پیامبر گمان برد طلاق زن جایز نیست.
۸- أقرّبکم مِنّی مَحلّاً یومَ القیامه، خیرُکم لأهلِه. (وسائل الشیعه/ ج ۸/ ص ۵۰۷)
نزدیک‌ترین شما به جایگاه من در روز رستاخیز کسانی هستند که با همسرانشان بهتر رفتار کنند.
جالب اینجاست که پیامبر اکرم در این حدیث وسیلة نزدیکی به سیرة خویش را رفتار نیکو با همسر می‌دانند؛ نه رفتار عبادی یا اجتماعیِ خاصِ دیگری که ممکن است ظاهراً برتر به نظر رسد.
۹- المؤمنُ یَأکل بشَهْوهِ أهلِه و المنافقُ یأکلُ أهلُه بشَهْوتِه. (دفاع از حقوق زن/ ص ۱۶۸)
مؤمن به میل همسرش غذا می‌خورد؛ در حالی که منافق، همسرش به میل او غذا می‌خورد.
مشخص است فردی که یکی از ملزومات رسیدنش به درجة ایمان،‌ رفتار به میل همسر است ـ حتی در مسایل ریز و جزیی ـ تا چه میزان باید به خواست خانواده‌اش باشد و با آنها به نرمی برخورد کند.
۱۰- هرگز خانوادة خود را در برابر اشتباه، بازخواست نمی‌کرد. (نخستین معصوم؛ محمد بن عبدالله/ جواد فاضل/ ص ۲۲۰ و ۲۲۲)
همان‌طور که گفته شد، به قدری ایشان در برابر زنانِ خود ـ هر چند خطاکار ـ صبوری و ملایمت می‌نمودند که حتی گاهی پدران همسران پیامبر، لب به اعتراض می‌گشودند. یکی از جهات این رفتار حضرت قطعاً ارائة الگوی رفتاریِ نیک، در این باب بوده است.
۱۱- مردی که برای رضای خدا بر خوی بد همسرش صبر کند خداوند در برابر هر بار که صبر کرده به اندازة صبر ایوب به وی پاداش دهد. (معارف و معاریف/ مصطفی دشتی/ ج ۶/ ص ۶۸)

پاداشی را که ایشان برای خوی نرم و صبوری شوهر در مقابل همسرش بر می‌شمرد،‌ برابر پاداش شکیبایی نبی خدا در مواجهه با مصیبتی عظیم است.
۱۲- به جهت دین، با زنی دیندار ازدواج کنید؛ که زن دیندار سیاه‌پوست بهتر است از زن سفیدپوست و زیبا، ولی بی‌دین. (سفارشات پیامبر اکرم به زنان و دختران/ سید جمیلی / ص ۸۸)
رسول خدا هیچ گاه زیبایی و ثروت را ملاک قرار نمی‌دادند وهمیشه بر سیرت آراسته تأکید می‌نمودند ـ نه به صورت زیباـ ؛ و با این سخن، ‌حداقل، راه را برای شهوت پرستان می‌بستند.
۱۳- کسی که ظالمانه مهر زن را نپردازد نزد خداوند زناکار محسوب می‌شود. روز قیامت، خداوند او را خطاب می‌کند که: «من کنیزم را براساس پیمانی که باتو بستم در عقد و ازدواج به تو تزویج نمودم، به پیمان من وفا نکردی و بر او ستم روا داشتی.» سپس به اندازه حق زن، از حسنات مرد برداشته و در پروندة همسرش می‌گذارد و به گناه پیمان شکنی به آتشش می‌برند. (بحار الانوار ، چاپ مؤسسه وفا،  بیروت / ج ۱۰۰/ ص ۳۴۴)
طبق این فرمایش فرستادة خدا، خداوند، خود ـ همچون مولایی که به گرفتن حقوق تضییع شدة کنیزش دست می‌زند ـ از مرد خطاکار، با قدرت الهی خویش، آن حقوق را مطالبه می‌کند.
نتیجه گیری
این پژوهش قصد داشت به طور خلاصه به تطبیق جریان‌های رایج در غرب و اندیشة حقیقی اسلامی ـ به دور از سنت‌های رایج بومی ـ بپردازد که در این راه با مشکلاتی مانند کثرت منابع مواجه بود و آنچه مسلم است نتیجه‌ای که از این پژوهش حاصل شده، صد در صد نبوده و تا رسیدن به حقیقت هر یک از این اندیشه‌ها راه زیادی مانده است.
چیزی که پس از مطالعة این مقاله حاصل می‌شود این است که هم نظام‌های فمینیستی رایج و هم مکتب حقیقی شیعه، هر دو در صدد رفع نابرابری‌های غلط موجود میان زن و مرد هستند. غرب با توسل به کنوانسیون می‌خواهد برابری و تساوی را ایجاد کند و اسلام با آیات و روایات، ‌حرمتی برای زن قایل می‌شود. آنچه تأسف بر انگیز است این است که نه غرب توانسته به این هدف برسد و نه اسلام. غرب، چند دهه پس از اجرای برنامه‌های حمایت از حقوق زنان ـ اگر نگوییم وضع زنان را از آنچه که بوده بدتر کرده ـ نتوانسته وضع را بهبود بخشد و در نهایت شرایطی را که پدید آورده، به نفع سرمایه داری است. (فرصت‌های شغلی برابر با مردان ـ با مزد یکسان‌ ـ یکی از این مسایل است.)
البته اسلام مکتب نمونه‌ای است و اصول و قوانینش بسیار بجا مطرح شده و اگر حقیقت مکتب شیعه و حقیقت ناب اسلام اجرا شود، هم مردان به حقوق خود می‌رسند و هم زنان؛ ولی مشکل اینجاست که آمیخته شدن سنت‌های بومی و موروثی غلط با حقیقت دین، افراد را به مبارزه با این آمیخته وا می‌دارد وخواسته یا ناخواسته با اسلام هم مبارزه می‌شود. این درک غلط از مفاهیم اسلامی باعث می‌شود که هم مفاهیم، ناشناخته و مجهول باقی بمانند و هم الگوهای نمونه برای زندگی افراد معرفی نشود و این روند در کل باعث می‌شود که افراد، در این بمباران اطلاعاتی سر در گم بمانند.
این پژوهش، در پایان و بعد از مقایسة نظریات فمینیستی و سیرة نبوی در تعامل با زنان، و تبیین تعامل پیامبر اسلام با همسران و دخترش و نیز زنان جامعه و تأکید ایشان بر امور مربوط به زنان ـ چنانچه ذکر شد ـ به این نتیجه می‌رسد که ایشان، حقیقتاً اسوة حسنه‌ای برای تمام دوران های تاریخی (بنا بر فرمایش خداوند) هستند و اگر اعتدال ایشان در سطح خصوصی و عمومی در جامعه اجرا شود همة افراد به حقوق مقتضی خویش نایل گردند.
منابع و مأخذ
۱- هاجری/ عبدالرسول/ فمینیسم جهانی و چالش‌های پیش رو/ بوستان قم/ ۱۳۸۲٫
۲- شریعتی / علی/ فاطمه، فاطمه است / بی‌تا.
۳- شریعتی/ علی/ زن در چشم و دل محمد / بی‌تا.
۴- شریعتی/ علی/ زن مسلمان/ بی‌تا.
۵- عظیمی نژادان / شبنم / زن، معمار جامعة مردسالار/ تهران/ اختران/ سال ۱۳۸۳٫
۶- حکیمی/ محمد/ دفاع از حقوق زن / بی‌تا.
۷- فاضل/ جواد/ نخستین معصوم، محد بن عبدالله / بی‌تا.
۸- دشتی/ مصطفی/ معارف و معاریف / بی‌تا.
۹- احدی/ حبیب‌الله/ رسول الله، الگوی زندگی/ بی‌تا.
۱۰- سید جمیلی/ سفارشات پیامبر اکرم به زنان و دختران / بی‌تا.
۱۱- محجه البیضاء/ ج ۳٫
۱۲- ابن سعد/ طبقات الکبری.
۱۳- علامه مجلسی/ بحار الانوار/ بیروت/ مؤسسه وفا/ ج ۱۰ و ۱۰۰٫
۱۴- وسائل الشیعه/ ج ۸ .

یک نظر بگذارید

بایگانی